واقعأ گاهي بايد راهش را پيدا کرد

نوشته ی جديد الپر نکات قابل توجهي دارد که ممکن است، واقعأ فقط ممکن است، به رديابي تحقيقات درباره ی سقوط هواپيمای نظامي کمک کند. اما من عليرغم اهميت ذاتي خود اين موضوع سقوط مي خواهم به سهم خودم نکته ای را بنويسم که بر خلاف الپر اهميت سقوط را در جای ديگری خاطر نشان کنم. يعني معتقدم اگر مصاحبه ی الپر توانسته نوری به ناگفته های اين ماجرا بتاباند اما احتمالأ باعث ناديده گرفته شدن نقاط ديگر مي شود، با ملاحظه مي گويم محتمل است
ببينيد حوادث اين چنيني که به زعم الپر ناشي از يک خرابکاری به منظور سر به نيست کردن آدم های خاص ديگری بوده که احتمالأ به نتيجه هم نرسيده، در کشورهای جهان سومي به وفور و حتي در جهان اولي ها هم رخ مي دهد. همين پاکستان هر بار که مي خواهند سياستمدار سمجي را از کار برکنار کنند هواپيما يا هليکوپتر يا ماشينش را منفجر مي کنند. سوريه هم که الان موضوع داغ دنياست با ترور رفيق حريری. جان اف کندی هم به ضرب گلوله کشته شد. اسحاق رابين هم به همچنين. در همين ايران، پيش از انقلاب فرمانده نيروی هوايي، تيمسار خاتم، که شوهر خواهر شاه هم بود به اسم برخورد کايت او با صخره های درياچه ی سد دز کشته شد. بعد از انقلاب هم که فلاحي و فکوری و جهان آرا و کلاهدوز هم به همين تير غيب سقوط هواپيما کشته شدند
مي دانيد حالا ديگر موضوع ساده تر از آن است که دست کم بعد از اين همه نمونه بخواهيم برگرديم و از اول گره ها را باز کنيم تا بلاخره برسيم به يک گروه قدرتمندی که دارند تصفيه حساب مي کنند با رقبا. کسي نيست که اين ها را باور نکند، حالا به جای آدم الف اسم آدم ب سر زبان ها بيفتد که مثلأ او پشت اين داستان هاست. در اصل موضوع که اصولأ حاکميت سال هاست از مرزهای بهنجار سياسي به دور افتاده و دارد توی جاده ی خاکي مي تازاند که شکي نيست؟ من فکر مي کنم پيدا کردن مقصر اصلي در شرايطي که فاصله ی مردم با حاکميت آنقدر زياد است که همه ی حاکميت با هم در نظر مردم مقصرند ديگر فايده ای ندارد. من هر وقت با مردم کوچه و بازار حرف مي زدم کسي ميان خاتمي و رفسنجاني و خامنه ای فرقي قائل نمي شد، ممکن است فرهيخته ترها يک فرق ها ميان آن ها بگذارند اما مگر چند نفر حتي از همين فرهيخته ها هم قادرند چنين حساب جدايي را تا مدتي طولاني جدا نگه دارند. ما همين الان خاتمي را هم سرزنش مي کنيم به همان اندازه ی رفسنجاني، آن به دليلي اين به دليلي ديگر
فکر مي کنم از حادثه ی سقوط بايد محصولي درآورد که به کار مردم عادی بخورد که قرباني اين تصفيه حساب های خونين حکومتي نشوند. همين که خود الپر يک وقتي درباره ی مجتبي سميع نژاد نوشته بود که نه پدرش کاره ای ست نه خودش ولي دود اين بگير و ببندهای وبلاگ نويس ها به چشم او رفته که بيکس و تنهاست. من واقعأ اگر بپرسيد نميدانم اين محصول اصلأ بايد چه طور توليد بشود که به کار مردم بيايد ولي خيلي دوست دارم فکرم را متمرکز کنم به عنوان يک روزنامه نگار که ببينم مي شود مردم را دور نگه داشت يا نه. بر خلاف اين ها که هي مي خواهند مردم در صحنه باشند که به حساب مردم هر کاری را پيش ببرند اتفاقأ مردم گاهي نبايد در صحنه باشند
اين را بگويم و تمام کنم نوشته را. يک وقتي در خرمشهر ميوه گران شد، پيش از انقلاب. زور هيچکس هم به ميوه فروش ها نمي رسيد که افتاده بودند به پول سازی خفن. آخر سر نمي دانم از کجا و چطور مردم همگي تصميم گرفتند ميوه نخرند تا ارزان بشود و نخريدند. من يادم هست که بوی گند ميوه توی شهر گرم و مرطوب خرمشهر بيداد مي کرد. اصلأ کسي نمي توانست برود توی بازار از بس که بوی گند مي داد. ده روز يا دو هفته مردم طولش دادند و کمر ميوه فروش ها شکست. واقعأ گاهي بايد راهش را پيدا کرد

نظرات

پست‌های پرطرفدار