سکاندار گل فروش است
نه اين که معلوم نباشد سکان اين برنامه ی اتمي ايران در دست چه کسي يا کساني است، اتفاقأ معلوم است ولي حداقل سکان بخش فرهنگي اش را به قطع و يقين داده اند دست يک آدمي که هندوانه و اسب را شبيه به هم مي داند آن هم فقط به يک دليل مشخص. حالا من اين را مي نويسم که اين آدمي هم که اين همه به کارش وارد است اين يکي را هم بگذارد گوشه ی ذهنش مثل برگه ی آلو که کم کم خيس بخورد و بعد بفهمد چه چيزی به جای برگه ی آلو دارد به خورد ما ملت مي دهد
اين جا در غرب مردم از دولت ها طلبکارند، مي گويند ماليات مي دهيم و آن که رفته و سکان دولت را در دستش گرفته دنده اش نرم بايد جواب هم پس بدهد، پول ماليات را جوری به خرج مملکت برساند که آب در دل کسي تکان نخورد، مسافرت همه هم به جايش باشد و اگر بيکار هم شدند حقوق بيکاری بهشان بدهد، که دولت ها هم همه ی اين کارها را مي کنند. حالا آن احمقي که فکر مي کند زنجيره ی انساني درست کند به دور تأسيسات هسته ای ايران که خبرنگاران و عکاسان خارجي بيايند عکس و خبرش را بفرستند به غرب بلکه غربي ها بدانند مردم ايران پشتيبان کارهای دولت و حکومت هستند دارد مي زند به کاهدان، اين کارها نتيجه اش برعکس است. اين جا مي گويند اين حکومتي که مي خواهد از انرژی اتمي برای مردم برق توليد کند که چپ و راست هم ادعايش مي کند ديگر چرا مردم را کشانده توی بيابان که از نيروگاه آينده ی برق شان دفاع کنند؟ يعني مردم اين جا را خر فرض کرده است آن آدمي که به خيالش دارد کارهای فرهنگي ی تشکيلات اتمي را هدايت مي کند؟
ايشان به برکت حماقت شان يک تنه دارد با همه ی تلاش های آن طرف ديگر حکومت که مي گويد ما نيروگاه اتمي مي خواهيم اما بمب اتمي در دستور کارمان نيست مقابله مي کند. خوب است اين حضرتي که به خيالش در حال کار فرهنگي انجام دادن است برای اثبات ادعايش چند تا عکس هم بتراشد که چند تا از مردم کوچه و بازار هم دارند مثلأ ترانسفورماتور برق سر کوچه شان را غرق بوسه مي کنند که اقلأ بشود نتيجه گرفت مردم در اندازه های ميليوني هم مي روند از نيروگاه اتمي شان حفاظت مي کنند
از بس که کاری کرده اند که آدم حسابي ها در ايران نتوانند حرف بزنند مداوم از اين دسته گل ها به آب مي دهند آنوقت عقلشان نمي رسد که بفهمند اين جا مردم مي گويند توليد برق که اين همه قربان صدقه رفتن و جانفشاني ندارد که، پس حتمأ کاسه ای زير نيم کاسه هست
يک خدا بيامرزی که توضيحش را برای الپر داده بودم و قرار گذاشتم اسمش را نبرم از همين دست گل های فرهنگي به آب داد و هزينه ی دسته گلش را همين آقای علي لاريجاني با محروم شدن از جلسات هيأت دولت پرداخت در همان دوره ی کي بود کي بود قتل های زنجيره ای. حالا هم از همين آدم های مثلأ فرهنگي را گذاشته اند که با درايتي که دارد با يک بولدوزر همه را بيندازد به چاه. عجيب است که از هر طرف که نگاه مي کنيد هر کسي دارد يک ساز مي زند

نظرات

پست‌های پرطرفدار