کا چي فکر کردی؟
من ساعتم را مي بندم به مچ دست راستم. از وقتي ساعت دار شدم در نوجواني هميشه ساعتم را بسته ام به همين دست راست. عشق ساعت هم کشته است مرا. البته آن بيماری خوزستاني ها که عشق عينک آفتابي "ری بن" هم هستند در اينجانب هم به وفور يافت مي شود و اگر يک روز بدون عينک بروم بيرون انگار لباس هم تنم نکرده ام. گاهي ما خوزستاني ها به شوخي مي گوئيم عينکم را مي پوشم. اگر "ری بن" هم نبود يک شيشه ی دودی هم کارمان را راه مي اندازد اما "ری بن" کجا باقي عينک ها کجا کاکا
خلاصه امروز همين اول صبح مي خواستم ببينم ساعت چند شده ديدم آن عقربه ی ثانيه شمار ولو شده کنار صفحه. گفتم صفحه ی ساعت را باز کنم ببينم مي شود عقربه را درست کنم يا نه
با پيچ گوشتي های کوچکي که هميشه همراهم دارم شروع کردم به باز کردن پيچ ها. هر چه جلوتر رفتم اوضاع خراب تر شد. نه راه پس داشتم نه راه پيش. شده بود داستان آن اره ی معروف که نه راه پس مي گذارد برای آدم نه راه پيش. نتيجه اينکه در انتهای کار مقدار زيادی پيچ و عقربه روی دستم ماند و ساعت نابود شد. آن هم چه ساعتي که کلي پز و افاده داشت برايم
حالا بايد بروم يک ساعت قديمي دارم همان را استفاده کنم تا ببينم چه پيش مي آيد
حالا خدا رحم کند به عينکم. عينک نباشد پيش در و همسايه کلي بي اعتبار مي شويم. خدائيش شانس آورديم همسايه ی خوزستاني نداريم والا بايد تا مدت ها برگه ی خريد عينک "ری بن" با مارک رويش را همينطور چسبيده به عينک نگه مي داشتيم تا خوب که قانع مي شدند عينک اصلي خريده ايم آنوقت مي کنديم
کا فکر کردی خوزستاني بودن کم گرفتاری داره؟ چي فکر کردی!؟

نظرات

پست‌های پرطرفدار