موش و گربه، چه موشي، چه گربه ای
بهترين محل برای کار کردن جائيه که رئيس آدم خيلي باسواد باشد و خيلي هم سختگير. من کار کردن در چنين محيطي را در کمال ناباوری تان در خود ايران تجربه کرده ام. اصلأ با هيچ کاری و با هيچ لذتي قابل مقايسه نيست که هر چه پيش مي روی مي بيني آن آدمي که رئيست هست دو پله رفته بالاتر و دارد سختگيری مي کند که تو هم بروی بالا تر. از بد حادثه آن آدم نازنيني که من هنوز به او ارادت ويژه دارم و هر سه جايزه ای را که گرفتم از او اسم بردم که عامل موفقيتم بوده از کار گذاشتند کنار، اين البته قابل باور بوده هميشه در ايران
اما بدترين محل کاری هم جائيه که رئيست چيزی نداند ولي به زور بخواهد بگويد من مي دانم اما مي خواهم تو خودت بروی کشفش کني بعد هم معلوم بشود اصلأ نمي دانسته داستان از چه قرار است به کل. من اين يکي را در همين استراليا دارم تجربه مي کنم همين حالا. خودم دستي دستي و فقط از روی خوشبيني زيادی برای خودم زحمت تراشيدم. حالا هم دارم زور مي زنم که از دست اين آدم نادان و خودمحور خلاص بشوم که خيلي هم کار آساني نيست چون خودم با پای خودم رفته ام و گرفتار شده ام به اين آدم فعلي
حقيقتش راهش را بلدم که چطوری مي شود با اين آدم راه آمد اما هر چه فکر مي کنم مي بينم وقتي در همان ايران که هزار گرفتاری دارد مي شود چنين آدم های دانايي پيدا کرد و منتشان را کشيد خوب اين ديگر خيلي حماقت است که بروی منت يک آدم بيسوادی را اين جا بکشي که هيچ هم نمي داند آن هم در اين کشور توسعه يافته. نتيجه ی منت نکشيدن و تقريبأ بي محلي و گاهي دريغ که به اندازه ی نصف يک کاغذ آ4 با اين رئيس فعلي ام در آزمايشگاه حرف بزنم باعث شده که هر کداممان کشيک مي کشيم تا آن يکي از آزمايشگاه برود بيرون تا اين ديگری بيايد کارش را انجام بدهد. بازی موش و گربه ولي با هنرنمايي دو تا آدم خرس گنده
خلاصه اگر به خارج از ايران مي آئيد حواستان باشد که همانقدر که آدم های مدير و کاردان دارند و انصافأ خوب هايشان آنقدر خوبند که جور بقيه را هم مي کشند اما آدم بيکاره هم دارند که برای تازه واردها خيلي چشم و ابرو بالا مي اندازند و خيلي از تازه واردها تا بيايند و بفهمند اين از آن بيسوادهاست کلي ناراحتي مي کشند. فعلأ دارم به هر دری مي زنم که اين اوضاع حماقت آميز را يک جوری حل کنم

نظرات

پست‌های پرطرفدار