گرما در گرما، سياه اندر سياه

يک دختری اين جا در دانشکده ی ما هست که دکتری شيمي دارد. پارسال يک بار با هم يک درس آزمايشگاه شيمي را برای يک روز به دانشجوهای سال اولي درس داديم. خيلي هم پيش آمده که هر دويمان با باقي دوستان نشسته ايم يک جا برای نهار خوردن يا قهوه نوشيدن اما من هر بار که خواسته ام سوال مشخصي را از او بپرسم نشده بود، تا امروز که پرسيدم
از روزی که من اين خانم دکتر را ديده ام که نزديک به دو سالي مي شود هر روز يک جفت کفش ساق بلند سربازی با يک دامن بلند يا گاهي شلوار گشاد و البته تي شرت های مختلف مي پوشيده، همه هم سياه رنگ. تي شرت هايش هم همه سياهند فقط مي شود از روی نوشته های روی آن ها فهميد که اين با قبلي ها فرق دارد اما دامن و شلوار و کفش هماني هستند که هميشه بوده اند. شايد چند تا شبيه به هم از هرکدام دارد
امروز با هم کلاس مشترکي داشتيم که به سال اولي ها درس بدهيم دوباره. يک فرصتي شد و از او پرسيدم دليل عقيدتي خاصي داری که همه اش سياه مي پوشي؟ گفت نه، از رنگ سياه خوشم مي آيد. گفتم ولي دو سالي مي شود که من هميشه همين لباس ها را ديده ام که مي پوشي. گفت با اين دو سالي که تو ديدی مي شود هجده سال که من سياه مي پوشم. دليلي هم ندارد که بيخود اغراق کند. اين جا لباس ارزان است و مي تواند هر چه را که بخواهد بپوشد بخرد. سياه دوست دارد و همان را مي پوشد
اين پوتين های سربازی اش که در گرما و سرما مي پوشد حيرت انگيز است، آن هم اين جا که همه زده اند به دمپايي انگشتي پوشيدن حتي در زمستان. اين عکسي که مي بينيد مربوط به همين امروز است که از پوتين هايش گرفته ام

نظرات

پست‌های پرطرفدار