مي سازيم و خرابش مي کنيم
از طريق نيک آهنگ مقاله ی بهمن را ديدم. گمان مي کنم ايشان هم کانادا باشند. خيلي هم مقاله را در نقد ديدار افشاری و عطری مستند کرده اند به بعضي نشاني ها ی اينترنتي و نوشته های مطبوعاتي. اما از روی انصاف دلم نيامد چند نکته را به اندازه ی ظرفيت عقلي خودم به بهمن نگويم. چه بسا برای آن هم جواب داشته باشند يا در همين نوشته باشد که من نديده ام
اول از همه اين که اگر همه چيزی که ايشان برای نتيجه گيری درباره ی ماهيت تشکيلاتي که افشاری و عطری با آن ها قرار است کار کنند يا مي کنند يا اصلأ از آن جا رد شده اند همه در اينترنت و برای استفاده ی عموم هست اين کجايش پنهان کاری ست که حالا اسم هاول بخواهد ماله ای باشد روی آن پنهان کاری؟
دوم، من در حاذق بودن عمادالدين باقي شکي ندارم اگر هم شکي هست بابت دوری جامعه ی ايراني در کل از اطلاع رساني درست و درمان است که ايشان نتوانسته اصلأ آن دعوت کننده ها و سابقه شان را پيش از اقدام به مسافرت فرستادن يا رفتن دربياورد و ببيند اصلأ موافقتي با آن ها دارد يا نه
سوم، احضار همسر آقای باقي در اين نوشته به منزله ی صحت نوشته های بهمن مورد استناد قرار گزفته. خوب پس کنفرانس برلين را چه مي گوئيد؟ آن ها هم همه احضار شدند. مگر احضار شدن برای اثبات يک ادعا کافي است؟
چهارم، چرا نشستن افشاری و عطری حتي خيلي بالاتر بگيريم پای ميز مذاکره با امريکايي ها منفور است و لازمه اش مقدار زيادی انگ پول گرفتن است که بايد به آن ها زد اما در ايران هر دو جناح دست اندر کار حکومت دارند به هر قيمتي که شده مي خواهند خودشان باب مذاکره را باز کنند و اگر آدم سومي بيايد آن وسط مي بندنش به تهمت؟ مثل نوشته ی فاخر (!) آقای شيرزاد؟
پنجم، حالا بهمن لطف کرده و سوراخ سنبه های اين مذاکره و همکاری را درآورده آن هم از روی اينترنت و نشاني هم داده. من حداقل به عنوان يک شهروند ايراني مي خواهم خواهش کنم از بهمن که ببيند راهي هست که نصف همين اطلاعات را درباره ی مذاکرات و معاملات همين آقايان حکومتي ايران با خارجي ها، با سوريه، با حزب الله، با قاچاقچيان اسلحه، با همين امريکايي ها درباره ی افغانستان و الي ماشالله به ما نشان بدهد. يک فيش حقوقي اهل مجلس به بيکاری مسيح علي نژاد انجاميد، يعني آن ها سر و مر و گنده نشسته اند چون پنهان کاری مي کنند و دست بهمن بهشان نمي رسد اما ايشان چون اطلاعاتشان را از روی اينترنت پيدا کرده اند تيغ کشيده اند به افشاری و عطری. خوب گلي به گوشه ی جمال اين ها که پنهاني نرفته اند مصاحبه کنند، ولو که همين پنهان نبودن باعث ناسزا شنيدنشان بشود
مي دانيد ماها که بيرون از ايران هستيم گاهي يادمان مي رود که همين چهار تا نوشته ای که مي گذاريم روی اينترنت ممکن است بشود داستان آن زني که ميمون شده بود و عکسش دست به دست در قم مي گشت. يادمان مي رود که اين اينترنت گردی ما با آن فيلتر شدن های توی ايران برای خيلي ها حتي باسوادهای توی ايران هم ممکن است معني اش اين باشد که ما واقعأ سند دست اول از هر چيزی داريم و تحليل مي کنيم، کسي هم نمي داند که همه چيز روی اينترنت هست
ما خارج نشين ها خودمان داريم خودمان را حذف مي کنيم يکي يکي تا آخر سر هيچ آدمي اين بيرون با آبرو نماند و خوب داريم در دنيايي زندگي مي کنيم که ژنرال مشرف کودتاچي مي شود پرزيدنت مشرف، رضاخان ميرپنج هم مي شود پادشاه. روش قديمي اش اين است ديگر که اقلأ ما ايراني ها ديده ايم چند نمونه اش را، انگ بزنيم، بعد همه را نگه داريم در گوشه ديوار زير مشت و لگد. آنوقت از آن طرف يکي بيايد سرمان هوار بشود. بعد بزنيم توی سرمان که ما بدبختيم و دوباره هوس انقلاب کنيم. تاريخ مان پر است از همين تکرار مکررات
يادتان رفته چه بسيجي شديم همگي که برای رفسنجاني رأی جمع کنيم آن هم با خاک بر سری. خوب حالا ببينيم چه وقت بايد بزنيم توی سرمان که از ترس رجوی و رضا پهلوی يا يکي بدتر از احمدی نژاد بيفتيم به قربان صدقه رفتن افشاری و عطری
به هر حال ايران را ما ايراني ها هي مي سازيم و باز خرابش مي کنيم

نظرات

پست‌های پرطرفدار