هفت روز هفته

اول اين که عرب های مسلمان و خيلي معتقد خيلي ديگر شورش را درآورده اند از زور حق به جانبي. مدتي پيش رفته بودم فرودگاه برای اين که يکي از دوستان مان را بدرقه کنم. يک آقای عرب با همسر و بچه اش آمده بودند که سوار هواپيما بشوند. خانم همسر تمام صورتش را پوشانده بود الا دو تا چشمش. مسئول تحويل بار که يک خانم بود داشت خودش را مي کشت که من بايد صورتت را ببينم و با عکس توی گذرنامه ات مطابقت بدهم ولي نه آقا و نه خانم رضايت نمي دادند که خانم تحويلدار بتواند صورت خانم محجبه را ببيند. دست آخر دو تا خانم از همان شرکت هوايي را صدا زدند و همراه با زن و شوهر رفتند يک گوشه ی سالن فرودگاه و بلاخره خانم عرب رضايت داد تا از روی صورتش پرده برداری کند. مي دانيد هر قانوني را هم به ميل خودشان تغيير مي دهند. اين همه آدم حق به جانب؟

دوم. هفته ی پيش کنگره ی بين المللي ژنتيک انساني بود. دو تا از موضوعات داغ اين ها بودند. يکي نيامدن دانشمندان کره ی جنوبي بعد از رسوايي های پروفسور هوانگ که تا سال پيش قهرمان ملي کره ی جنوبي بود برای کارهايش در همانند سازی و بعد معلوم شد همه ی کارها تقلبي بوده و خيلي از عناوينش را از او گرفتند و از قرار کره ای ها امسال اصلأ نيامده بودند به کنگره که نکند مجبور به جواب دادن بشوند موضوع داغ دوم که يک روز هم خيلي بحث درباره اش شد بيماری های جوامع بود که مهمترينش بيماری های مربوط به جامعه ی يهوديان بود که از بس که به دلايل ديني در بين خودشان ازدواج مي کنند به لحاظ ژنتيکي بعضي از بيماری ها در جامعه شان وجود دارد که درمان هم نمي شوند. برای اين که سوء تفاهم نشود در بين ما ايراني ها هم از اين گرفتاری ها هست از بس که پيوند عقد بعضي از ماها را در آسمان ها بسته اند

روز سوم. از قرار مصاحبه ی احمدی نژاد را امشب در امريکا پخش مي کنند. خبرش را ديروز در روزنامه ها نوشته بودند. تيتر خبر اين است: "احمدی نژاد: بوش مي خواهد امپراتوری راه بيندازد". کم کم بايد منتظر بشويم ببينيم چه کسي مي خواهد نقش سعيد الصحاف را بازی کند. مي دانيد که اسمش را گذاشته بودند "سعيد کمدی" از بس که حرف های وارونه تخويل خبرنگاران مي داد. بعد هم که اصلأ آزاد بود بر خلاف باقي اعضای دولت عراق که جايزه گذاشته بودند برای دستگيری شان. حالا احمدی نژاد هم دارد قهرمان بازی درمي آورد و شده است ستاره ی مطبوعات غربي و البته که دود قهرمان بازی اش به چشم ملت مي رود بايد منتظر سعيد کمدی اش هم باشيم

روز چهارم. فيلم موبي ديک را ديده ايد؟ صدای نهنگ ها را شنيده ايد؟ لابد مي دانيد که نهنگ ها لهجه دارند. لطفأ بين من خرمشهری با آباداني ها دعوا راه نيندازيد چون حرف علمي مي زنم. تازگي ها بعد از مدت های طولاني دوباره بيماری لهجه شناسي نهنگ ها در استراليا عود کرده چون بهترين متخصصان نهنگ شناسي دنيا در اين کشور جمع هستند و اصولأ استراليايي ها درباره ی نهنگ ها از همه بيشتر مي دانند. اگر دوست داشتيد در اين رشته درس بخوانيد و بچه ی خوزستان هم هستيد بشتابيد که دوباره بازار نهنگ ها در استراليا داغ شده مخصوصأ در ايالت تاسمانيا. فکری بودم بروم مرکز تحقيقاتشان و خودم را معرفي کنم "کاکا مو نهنگم" ديدم عينک ری بن ندارم احتمالأ مي فرستنم بخش ماهيان گرمابي، بعد از خجالت چه کار کنم؟

پنجم. يک بسته سي دی از ايران رسيده به دستم از شير مرغ تا جان آدميزاد هر چه بخواهيد در آن پيدا مي شود. يک نسخه از اين ويندوز جديد هم دارد، اسمش چي بود، ويستا؟ احتمالأ از زير بالش بيل گيتس کش رفته اند. جالبش اين است که روی بسته علامت هولوگرام گذاشته اند که تکثير غيرقانوني نشود. اصل نرم افزارها را خودشان از اين طرف و آن طرف کش رفته اند آنوقت متخلفين را هم مي خواهند تحت پيگرد قرار بدهند. قيمت تمام بسته پنج- شش هزار تومان بوده در حالي که قيمت يکي از برنامه هايش که مربوط به کارهای مهندسي ست و يکي از دوستانم اين جا دنبال خريد قانوني اش بود ده هزار دلار است. اين هولوگرامش مرا کشته

روز ششم. دو تا ازدانشمندان استراليايي در رشته ی سلول های ساقه ای دو سه ماه پيش از اين کشور رفتند به کاليفرنيا در امريکا. دو هفته ی ديگر يکي از بهترين های استراليا هم مي رود به تکزاس. دليلش اين مهاجرت اين است که دولت نتوانسته تحقيقات و استفاده از سلول های ساقه ای را قانوني کند. تقريبأ مي شود گفت اين رشته در استراليا نابود مي شود اگر فکری به حال قوانينش نکنند چون نه کسي منبعد پولي بابت کارهای مربوط به سلول های ساقه ای خرج مي کند و نه اين ها مي توانند بدون آدم متخصص با جايي رقابت کنند. فعلأ عزای عمومي ست در دانشگاه ها

و روز هفتم. خيام دارد بار ما ايراني های سياست زده را برای شناساندن کشورمان مي کشد. البته عرب ها هم دارند ايشان را قبضه مي کنند در همين حالي که دعوای حيدری- نعمتي در ايران در جريان است. امروز يک مقاله ی خيلي خوب در روزنامه نوشته بودند در تجليل از حکيم عمر خيام. ترکيه که فعلأ صاحب مولوی شده و عرب ها هم که دارند صاحب خيام مي شوند خوب احتمالأ ما بايد منبعد ديوان سخنراني های حسن نصرالله را به عنوان مرد حماسه ساز ميهن مان مرور کنيم. بد روزگاری ست يا بد روزگاری مي شود بعدأ؟

نظرات

پست‌های پرطرفدار