سروش، شيميدان فيلسوف
به نظر من اين حرف جديد سروش رو بعد از" قبض و بسط تئوريک شريعت" بايد در رديف دوم قرار داد. اگر فرض رو بر اين بذاريم که قبض و بسط يک بحث دانشگاهيه که بايد بخش های مختلفش ساده بشن تا در بين افراد جامعه جا بيفتن، مي شه گفت اين حرف جديد يکي از همون بخش های ساده شده س. اما به نظر من نکته ی مهم اينه که بعد از اينکه اصلاح طلب ها از زور بي عرضه گي نتونستن قدمي در راه عامه فهم کردن نظرات سروش بردارن و حداقل يک پشتوانه ی علمي قوی به تحرکات سياسي شون درست کنن حالا رفته رفته خود سروش داره اين کار رو انجام مي ده. اين وظيفه ی ساده سازی مفاهيم فلسفي که حالا خود سروش داره انجامش مي ده اگرچه صحت نظرات ساده شده رو افزايش مي ده اما گرفتاريش اينه که سرعت بسط بخش های مهم تر و فلسفي تر" قبض و بسط" رو از سروش مي گيره. اصلاح طلب ها(-ی متأسفانه بيسواد) همه ی اهن و تلپ پشتوانه ی نظری شون رو گذاشتن برای نظر حجاريان (فشار از پائين، چانه زني از بالا) در حالي که نظرات بنيادی تر سروش عليرغم ارزش بالاتری که داشتن در همون حد خاصه فهم باقي موندن.
يک نکته ی جالب تر هم بگم و اون هم اينه که حرف های سروش در بين اهل جامعه شناسي در استراليا خيلي طرفدار داره. مثلأ به محض اينکه مجله نيو ساينتيست مصاحبه ای از سروش رو چاپ کرد متن گفتگوی با سروش تبديل به يک گفتگوی نسبتأ فراگير در بين جامعه شناس ها ی استراليا شد. اتفاقأ يکي از اين بحث ها در نشست ماهانه ی انجمن روزنامه نگاران علمي کوئينزلند برگزار شد. احتمالأ هم مي دونين که سروش، مهندس شيمي بوده و بعدأ دکتراش رو در فلسفه مي گيره.

نظرات

پست‌های پرطرفدار