اين "سحرخيز" نفس من بيده
عيسي سحرخيز در جواب بي بي سي که "چرا در انتخابات شرکت مي کنيد؟" سه پاراگراف گفته که همانا نشان ميده ايشون پر از خالي هستن، بخصوص که مدتي هم سکاندار اداره ی کل مطبوعات داخلي ی وزارت ارشاد هم بودن، که معنيش مي شه سر و کار داشتن با اهل مطبوعات گرچه ظاهرأ از مطبوعات جهت پاک کردن شيشه های خونه شون استفاده مي کردن يا روی مطبوعات سبزی خشک مي کردن
اول که فرمودن: " اگر ما کنار بنشينيم، تماشا بکنيم و در انتخابات شرکت نکنيم، پس فرق ما با يک فرد پير و رنجور که در خانه نشسته چيست؟" يعني ايشون که ماشالله جوان شانزده ساله هستن فقط تشريف مي برن رأی مي دن که کسي انگ پيرمردی و رنجوری بهشون نزنه؟ بابا عجب استدلالي کرده
بعد هم ادامه دادن که: "اگر بخواهيم در جای خود بايستيم و حکومت را نگيريم، حاکميت دوگانه تبديل به حاکميت يگانه می شود. و نهادهايی که در درون حکومت اجازه می دادند نوعی آزادی مطبوعاتی وجود داشته باشد و مثلا در برابر دستگيری روزنامه نگاران واکنش نشان می دادند، نخواهند بودند و اين باعث محدود شدن آزادی ها، افزايش سرکوب و سانسور ... می شود". ايشون که اينهمه در تشخيص مسائل روزنامه نگاری حاذق هستن اقلأ اون نهادهاي حکومتي رو که اجازه ی نوعي آزادی مطبوعاتي مي دادن معرفي کنن بلکه ما هم بشناسيم. اين که روز روشن در نمايشگاه بين المللي کتاب حراست وزارت ارشاد دست به جمع آوری کتاب ها مي زنه ديگه تکليف بقيه معلومه. ضمنأ اون نهادی که خير سرش اگر تونسته در برابر دستگيری روزنامه نگاران چيزی شبيه به واکنش نشون داده که همين انجمن صنفي روزنامه نگارانه که اون هم همون وقتي که مجلس و دولت دست مشارکتي ها بود غالبشون (البته بجز جناب سحرخيز) يک پاشون توی زندان بود
اين آخری هم ديگه واقعأ شاهکاره که: " اگر نخواهيم در انتخابات شرکت کنيم، حکومت را به چه کسی واگذار می کنيم: مجبور هستيم به شرايط پيش از اصلاحات بازگرديم که مثلا در حوزه سياست خارجی کشورهای اروپايی در ايران سفير نداشتند، دائم ما را متهم می کردند که ايران پشت ترورهاست، بدهی چهل ميليادر دلار، تورم پنجاه درصدی وجود داشت، ذخيره ارزی نداشتيم، سانسور رسمی در مطبوعات عمل می شد، حوادثی مثل قتل های زنجيره ای را داشتيم، جريان های سياسی با نوشتن يک نامه انتقاد آميز، با زندان و تعطيل شدن دفاترشان رو به رو بودند... ". الحمداله که سفرای خارجي همه هستند ولي اينبار جلوی چشمشون زهرا کاظمي رو مي کشند، آغاجری رو مي خوان اعدام کنن، گنجي در پنج سال گذشته بيست دفعه هم نتونسته با خانواده ش تلفني حرف بزنه، زرافشان قرار گذاشته به خاطر مرخصي ندادن از زندان اعتصاب غذاش رو تا مرگ ادامه بده، باطبي ديگه احتمالأ چيزی ازش باقي نمونده، بابای سينا مطلبي رو به جای پسرش گرفتن، ...، خوب اين وجود سفرای خارجي چه دردی رو دوا کرده؟ به عقيده ی آقای سحرخيز الان هيچکس ايران رو متهم نمي کنه که به القاعده ای ها پناه دادن؟ يا تا قبل از جنگ از در پشتي با صدام فالوده مي خوردن؟ يا همين حالاش همه ی مي رن فقط زيارت عتبات البته با فشنگ و تفنگ! بدهي نداريم که مثلأ هواپيما بابتش خريده باشيم اما نقد همه رو از هواپيما مي فرستيم بهشت زهرا. تورم هم نيست شکر خدا فقط قيمت دلار هر چقدر هست از هشتصد تومن کمتر نيست. ذخيره ی ارزی داريم اما راه به راه نفت ارزان مي ديم که حق وتو از چين و روسيه بخريم. سانسور که ابدا نداريم، نه رسمي نه زير ميزی، نه تلفني، نه با احظار. قتل زنجيره ای هم نداريم مگر در کرمان و اطراف کوره پزخانه ها و تک و توکي در حوادث کوی دانشگاه و حوادث اهواز. نامه ی انتقاد آميز هم که مي نويسند از نويسندگان مفصل با چای و شيريني در اماکن پذيرائي مي کنن، هيچ دفتری هم تعطيل نمي شه چون دفتر آتش گرفته که خود به خود تعطيله
بابا اين عيسي سحرخيز رو بذارين رئيس اداره ی ايرانگردی. چهار تا از همين مصاحبه ها انجام بده کمبود هتل پيدا مي کنيم توی ايران

نظرات

پست‌های پرطرفدار