بلاخره دارد هوا مي رسد
الپر عزيز! يادته نوشته بودم ما ايراني ها چقدر اينروزها به تفسيرهای جديد اجتماعي از منابعمون احتياج داريم که تفاوت جهانبينيمون رو با عرب ها نشون بده؟ اين کار جديد احمد قابل از همون کارهای بي نظيريه که حالا رخ داده. ضمنأ ايراني های اهل فکر و انديشه لازم نيست توی اون شرايطي که اجازه ی بارور شدن انديشه هاشون رو ازشون سلب کردن باقي بمونن. مثل همين جناب قابل که رفته تاجيکستان که بتونه محصولات فکريش رو عرضه کنه. زندان رفتن امثال او و يا با هزار جور خودسانسوری مطلب نوشتنش هيچ دردی رو از گرفتاری های فکری ما درمان نميکنه. همه ی اهل فکر و انديشه در ايران در هر حوزه ای احتياج دارن که يک جايي در آرامش و دور از هياهوی انقلابي گری که مانع تفکر آزادانه مي شه بشينن و ببينن چه متاعي برای عرضه کردن به جامعه ی ايراني دارن. چسبيدن به دعواهای سياسي در ايران يک جور افتادن در دور باطله بدون اينکه ثمره ی فکری داشته باشه. لازم نيست از دور بودن از ايران بترسيم، مبادا که جامعه ی مخاطبمون رو از دست بديم. ما با سانسور فکرمون عملأ در خود ايران هم جامعه مخاطبمون رو از دست داده ايم. اين کار احمد قابل حتي اگر امروز و بلافاصله هم اثرش رو در جامعه ی ايران نذاره اما يکي از نقاط کليدی برای حرکت به طرف بازشناسي ی اجتماعي ايرانه. اين حرف قابل رو بذارين کنار حرف های حجاريان و مقايسه کنين تا متوجه بشين چقدر امثال حجاريان به عنوان تئوريسين های فضای بعد از دوم خرداد نسخه های اجتماعيش رو هنوز هم با پيشزمينه ی انقلابيگری مي پيچن. بلاخره اين هوای تازه داره مي رسه هر چند کم ولي داره مي رسه.

نظرات

پست‌های پرطرفدار