بيست دقيقه شرقي
از پله ها آمدم بالا و به طرف چپ پيچيدم تا به اتاق كارم برسم، در ميانه راه يك نفر با صداي بلند سلام كرد، پشت سرم را نگاه كردم ديدم يك پسر هندي كه مهندس محيط زيست است دست تكان مي داد جلو رفتم و چاق سلامتي كرديم و دعوتش كردم براي آمدن به اتاقم. بلادرنگ آمد. روي صفحه كامپيوترم عكس اصفهان را گذاشته ام گفت اينجا كجاست، گفتم ما مي گوييم نصف جهان. گفت چقدر برايم آشناست و شروع كرديم به گفتن از احساس فرهنگ در شرق كه حتي با نگاه به عكسي هم بجا آورده مي شود. بيست دقيقه اي گپ زديم از كيميايي كه در اين گوشه جهان هرگز مجالي براي آن نيست.
براي شرق
گزافه گويی علمي، عقب ماندگی اجتماعي
اگر جامعه امروز ايران دچار چنين هرج و مرج سياسي نبود در آنصورت بيانيه اخير انجمن فيزيک ايران درباره توسعه علوم هسته ای کشور مي بايست مورد تشويق و تقدير مردم و حتي سياستمداران قرار مي گرفت. اين اولين نمونه درخشان قاطعيت گروهي از دانشمندان ايراني (و نه همه آنها) در زدودن افتخارات کاذبی است که ساليان درازی است به لطايف الحيل به بدنه نحيف علمی ايران چسبانده شده و مي شوند و راه توسعه واقعي کشور را مسدود مي کنند. واقعگويي اين انجمن که سياستگذاران را مسئول عقب ماندگي اجتماعي کشور و ايجاد توهم پيشرفت علمي قلمداد مي کند موضوعي است که شواهد بيشماری برای آن وجود دارد. دانش آموزاني که يکشبه به مدارج عالي دانشگاهي ارتقاء مي يابند، موفق به شکافت اتم مي شوند و از بزرگترين دانشگاه های جهان دعوتنامه برای تدريس دريافت مي کنند و همه در حالي است که هنوز رياضيات دبيرستاني را کامل نخوانده اند، دانشگاهياني که مردان و زنان علمي قرن مي شوند ولي پيش از اعلام مقامشان، وجهي برای جنس و شکل مدال يادبود خود به همان شرکتي مي پردازند که قبلا مقام علمي را به آنها فروخته است، نظريه هايي که بدون آنکه اثبات شده باشند در تيراژ بسيار منتشر مي شوند و در موزه ها جای مي گيرند و بسياری ديگر، نمونه هايي از توهمات علمي است که بدون پشتوانه سياسي هرگز قادر به ارائه شدن نمي بودند و از بد حادثه سوابق همه آنها را به راحتي مي توان در روزنامه های رسمي کشور يافت.
چهار سال پيش وقتي گزارش توسعه انساني ايران توسط سازمان برنامه و بودجه و سازمان ملل منتشر شد درگيري هاي سياسي چنان سايه خود را بر همه امور داخلي و خارجي كشور گسترده بود كه اين گزارش و بسياري ديگر از چنين گزارشاتي راهي جزمخزن كتابخانه ها نيافتند و اگر از رهگذر اين گزارش هراسي به دل كساني افتاد دستكم آنها گروه از دانشگاهياني بودند كه دستي در تصميم گيري براي توسعه نداشتند و اكنون كه بيانيه انجمن فيزيك ايران منتشر شده مي توان دريافت كه سهل انگاري در حفظ منافع ملي و گسترش منازعات سياسي به حركت هاي خياباني چگونه در يك ربع قرن گذشته توسعه همه جانبه كشور را به ورطه نابودي كشانده است و اكنون جز به استهزا به هيچ زبان ديگري نمي توان از توسعه سخن گفت. احساس شديد عقب افتادگي و نياز به موفقيت هاي مقطعي، اتفاقي كه روند توسعه را اساسأ متوقف كرده است، امروز گريبانگير جامعه ايران شده است.
چهارسال پيش گزارش توسعه انساني ايران اعلام كرده بود كه در مقايسه 26 استان ايران در سال 1365 فاصله ثروتمندترين استان يعني تهران تا فقيرترين استان يعني سيستان و بلوچستان سه ونيم (5/3) برابر بوده، به عبارت دقيقتر همه آنهايي كه در استان سيستان و بلوچستان زندگي مي كردند سه و نيم برابر فقير تر از ساكنان شهر تهران و حومه آن بوده اند. اكنون كه در شهر تهران به گفته معاون خدمات شهري شهرداري براي جلوگيري از سرقت سطل هاي زباله قرار است آنها را به زمين جوش بدهند تكليف فقر در استان سيستان و بلوچستان مشخص تر مي شود(1)( مگر اينكه در مورد سطل هاي زباله قائل به ارزش هنري باشيم تا بتوان سرقت آنها را موجه دانست). در همين گزارش، از جنبه شاخص توسعه يافتگي انساني، هر استان واجد رتبه اي شده و استان قم از اين نظر پس از تهران در مقام دوم قرار گرفته است. اما در حاليكه سايت جامع اطلاع رساني شهر قم از تغيير محل سكونت گروهي از ساكنان اين شهر و اقامت آنها در آرامگاه هاي خانوادگي و زندگي با عائله در گورستان ها خبر مي دهد و به شهادت فيلمي كه از آنها تهيه شده وقوع اين امر ناشي از فقر خانواده ها بوده مي توان شاخص توسعه يافتگي انساني را در استانهايي که در مقام های بعد از قم قرار گرفته اند حدس زد. گزارش مي گويد دسترسي شهروندان به آب سالم از جمله شاخص های توسعه يافتگي در هر کشور بشمار مي رود اما بدترين وضعيت در دسترسي به آب سالم مربوط به استان گيلان يعني پر آب ترين استان کشور است. مي توان تصور کرد که در حاليکه گيلان دچار مشکل آب آشاميدني است ناگزير ساير استان های بي آب کشور در چه مراتبي هستند. مشاور استاندار خوزستان در امور بانوان مي گويد هديه دادن دختران جوان به اقوام و طوايف در اين استان رواج يافته است (2) و اين در حاليست كه در گزارش توسعه انساني استان خوزستان بعد از تهران دومين استاني بوده كه جمعيت آن دچار فقر كمتري بوده اند و 60 درصد زنان بزرگسالش سواد خواندن و نوشتن داشته اند. و اين زنجيره در حالي امروز به ادعاي دراختيار داشتن فن آوري هاي هسته اي مي رسد كه به گفته معاون پژوهشي وزارت علوم، پيش از آن، رشته مهندسي هسته اي در دانشگاه صنعتي شريف به تعطيلي كشيده شده است.
در زمانه ای که به مدد رسانه های الکترونيکي مي توان ميزان توليد علم و حرکت توسعه ای هر کشوری را بسادگي اندازه گرفت و جايگاه کشورهای توليد کننده علم را مشخص کرد، و در همان حال محل دقيق و ظرفيت مخازن نفت و سفره های آب زيرزميني را با تصاوير ماهواره ای تعيين کرد، باز کردن گره مشکلات سياسي در خيابان نشانه ای واضحي از توسعه نيافتگي است. سياستمدارانی که در تقويم سالانه کشور هفته ای را به نام پژوهش مي گنجانند بجزاعلام اسامي پژوهشگران واهدای جايزه به آنها مي توانند از ثمره تحقيقاتشان نيز استفاده کنند. هيچ اگر نباشد دستکم منبعد زمان کمتری را برای دشمن يابي تلف مي کنند.
گزافه گويي در توانايي ها و فرياد کردن در نقل هر موضوع از شگردهايي است که استادان فن شاهنامه خواني سالياني دراز از آن سود جسته اند تا به مدد ادبيات حماسي ايران مردان و زنان را در حفظ حريم وطن به غيرتمداری تشويق کنند چنانکه تعزيه خوانان بزرگ نيز به مدد ادبيات ديني غيرت ديني مخاطبانشان را زنده نگه مي دارند. اما اينکه غيرتمندی مخاطبان را چنان به جوش آورند که از پس هر مجلس شاهنامه خواني و تعزيه، اسب سوارانی با شمشير راهي خيابان شوند تا انتقامي از نااهلان داستان بگيرند چيزی از مخاطبان را برای نمايش بعدی باقي نمي گذارد.
پانوشت ها:
(1) روزنامه شرق، 30/7/82 ، صفحه 18
(2) روزنامه شرق، 4/8/82، صفحه 18
سؤال
من براي حسين درخشان واقعا احترام قائلم به دو دليل، يكي اينكه بدون اينكه شاگردهايش رو ببينه بهشون كلي چيز ياد داده و اين البته با اخلاق مرسومي كه در ازاي هر كاري انتظار پاسخ بلاتاخير دارن تقريبا متفاوته، و دومي هم اينه كه نوشته هاش رو بدون ويرايش توي وبلاگش مي نويسه كه اينهم با منش بسياري از ماها كه تا هزار طرف يك موضوعي رو نسنجيم كه حالا به كي برمي خوره يا از كي پاداش مي گيريم بابت نوشتن، حتي توي يك وبلاگ، فرق داره. اما اينروزها نوشته هاي حسين به شدت تلخ شدن. من نه روانشناسم نه قراره چنين نقشي رو بازي كنم، فقط به عنوان خواننده دائمي و روزي دو بار ” سردبير خودم“ وقتي نوشته هاي جديد حسين رو با قديمي ترهاش مقايسه مي كنم از خودم مي پرسم چرا اين اتفاق داره رخ ميده، در حاليكه حسين با سبك” بدون پرده پوشي و به اسم واقعي نوشتنش“ داره بعضي حريم هاي زائد رو از مسير نوشتن ماها برميداره اما تلخ شدن نوشته هاش ممكنه او رو از نقش پيشروانه اش دور كنه.
نشاني سايت نيك آهنگ كوثر رو مي تونين در كنار صفحه پيدا كنين.
براي شرق
متاعي كه عرضه نشد
در بريسبن، شرقي ترين شهر استراليا، جايي كه سه دانشگاه معتبر اين كشور را در خود جاي داده اما هنوز قديمي ترهايش از آن به اسم روستاي ما نام مي برند، ديدن نسخه اي قديمي از رباعيات خيام با ترجمه فيتزجرالد در ميان كتاب هاي يك دستفروش شگفتي كمتري از سفر انسان به كره ماه ندارد. مارگارت كه به گفته خودش معروفترين كتابفروش بدون مغازه بريسبن به حساب مي آيد روز پنجشنبه شانزده اكتبر (بيست و چهارم مهرماه) بساط كتابفروشي اش را در محوطه كنار كتابخانه دانشگاه گريفيث پهن كرده بود و رباعيات خيام، يكي از 247 كتاب آن روز براي فروش بود. به او گفتم مي داني خيام كيست گفت: مقدمه كتاب مي گويد از پرشيا است ولي نقاشي هاي كتاب مردها را با كلاه فينه نشان مي دهند، من فكر مي كنم بايد ترك باشد، ولي اشعارش را دو بار خوانده ام، زيبا هستند. كتاب را برداشت و چند خطي از اشعار را بلند بلند، با صدايي كه همه بشنوند خواند. دو سه دانشجويي كه كتاب ها را زير و رو مي كردند به مارگارت نگاه كردند، يكي از آنها گفت قيمت؟ مارگارت گفت 25 دلار، دانشجو پول را داد و صاحب كتاب شد، وقتي دور شد به اشاره مارگارت جلوتر رفتم، به آهستگي گفت فكر كردم اگر بگويد 10 دلار بيشتر نمي دهم بايد بفروشم، خوب شد با صداي بلند خواندم.
ظاهرأ بجز محمد خاتمي رئيس جمهوري ايران هنوز هيچكس آنقدر طرف توجهات سياسي جهان قرار نگرفته كه سالي را به نام ايده اش نامگذاري كنند و آن ايده دچار آنچنان بي برنامگي شود كه متوليان اجرائيش هم نتوانند چيزي به مخاطبانشان ارائه كنند. و گرچه گفتگوي تمدن ها مي توانست محملي براي گسترش فرهنگ و ادبيات قدرتمند ايران در در مراكزدانشگاهي جهان باشد اما عاقبت با انتصاب آخرين مسؤول تشكيلات اجرائيش به مشاورت فرهنگي بنياد ماهاتير محمد، نخست وزير مالزي، نيزاثري پايدار از آن تشكيلات باقي نماند. بيگمان خاتمي در چيدن و برچيدن مهره هاي فرهنگي- علمي دولت خود چنان بدون برنامه اي كارآمد عمل كرده است كه عليرغم پيشينه فرهنگي كه با خود به رياست جمهوري آورد اما اكنون هيچ نشان فرهنگي اي از آن پيشينه نه در درون و نه در بيرون از مرزها باقي نگذاشته است. دوره هاي متعدد آموزش ادبيات فارسي در دانشگاه هاي خارجي كه مظهر حضور فرهنگي يك ملت درجوامع ديگر محسوب مي شوند بر خلاف انتظاري كه از سردار فرهنگي مي رفت چنان دچار سير نزولي شده كه اكنون به سختي مي توان در خارج از مرزهاي جغرافيايي، هويت ايراني را از ميان تكه پاره هايي از اين هويت كه در دست اين و آن است بازسازي كرد. عراق، افغانستان، تركيه، تاجيكستان، آذربايجان، تركمنستان، وحتي كشورهاي عربي حوزه خليج فارس اكنون رفته رفته ميراث فرهنگ ايراني – اسلامي كشورمان را در آثار برونمرزي خود جاسازي كرده اند و تعجب آور نيست كه در برنامه هاي رسانه اي كه به قصد معرفي كشورشان به جهان تهيه مي كنند تا آنجايي پيش رفته باشند، كه هم اكنون رفته اند، كه ابن سينا را حكيم عرب، مولوي را صوفي ترك و رودكي را شاعر تاجيك نامگذاري كنند. اينها همه در حاليست كه آنطرفتر، موزه داران بزرگ جهان براي تصاحب نشانه هاي فرهنگي ايران تا استخدام قاچاقچي آثار باستاني نيز برآمده اند. فعاليت هاي برونمرزي دانشگاهي كه مي بايست به قصد حفظ و گسترش هويت فرهنگي كشورمان صورت پذيرد دستكم وظيفه اي قابل انتظار از برنامه توسعه علمي- فرهنگي خاتمي بود و اكنون اين وظيفه به گردن ايرانياني افتاده كه در جهان خارج تاب بي هويتي را ندارند ومتوقع دولت نيز نيستند. اين شكست فرهنگي درخور ملتي نيست كه جوانانش براي حفظ جغرافياي آن فرهنگ از جان خود نيز گذشتند. كارنامه وزارتخانه هاي فرهنگي و علمي كابينه هاي خاتمي مملو از درونگرايي محض و چشم بستن بر قابليت هاي بيشمار جهان خارج براي عرضه فكر و نظرانديشمندان كشورمان است. رئيس جمهوري اسلامي ايران دردوراني خود و دولتش را به اين درونگرايي مفرط دچار كرده كه هم در داخل گفتني هاي بيشماري براي عرضه به جهان وجود دارد و هم جهان خارج براي شنيدن ازايران آماده است. ساز و كار برونگرايي در جهان امروز گاه به آساني شعرخواني كتابفروش شهر كوچكي است كه بساط خود را در حياط دانشگاه پهن كرده و به عرضه متاع خود مي انديشد. فرياد بلند دستفروش آن روستا را هيچگاه دو وزارتخانه و يك مركز در شهر بزرگ ما سر ندادند.
اند (end) بي عقلي
انگار بعضي از اين وزراي آقاي خاتمي رو از سر كوچه صدا كردن. توي اين هير و وير كه همه دنيا ميگن ايران در امور داخلي عراق دخالت مي كنه اين آقاي وزير پست و تلگراف و تلفن، دو دستي مي زنه تو سر خودش و بقيه اهالي دولت:
.........معتمدي، دربارهي ادامهي ارتباطات بخشهاي خدماتي و تخصصي ارتباطات در كشور،
با تشريح توان شايستهي بخش خصوصي ايران در توليد تجهيزات مخابراتي به ويژه تلفن ثابت،
امكانات فني، تجارب برون مركزي، توان نرمافزاري و اينترنتي، خواستار استفادهي عراقيان از اين
توان شد و تاكيد كرد: در صورت بهرهگيري عراق از توان بخش خصوصي ايران، وزارت پست و تلگراف
و تلفن به نمايندگي از دولت آمادهي حمايت مالي و پشتيبانيهاي فني و حتي سياسي از اين
اقدامات است.........
استفاده از خدمات پست و اينترنت و مخابرات چه ربطي به حمايت سياسي داره، اون هم به نمايندگي از دولت! اون هم با عراق! بابا صد رحمت به اين كاسه بشقاب فروشهاي دوره گرد كه مي دونن توي كدوم كوچه بايد بلندتر داد بزنن كه بهتر بفروشن.
مبارک
ديروز عکس و خبر جايزه نوبل رو چسبوندم دم در اتاقم در دانشگاه، بيست تا چسب بهش زدم که تا مدتها سرجاش بمونه، حالا کلي وقت داريم که بايد قيافه بگيريم، دلم برای پيتر بيچاره، هم اتاقی صد کيلوئيم، مي سوزه که بايد هم سخنراني منو گوش بده و هم شيريني بخوره و اضافه وزن پيدا کنه. اين افتخار بزرگيه که هنوز هم از فرط هِجان اون گيج و شگفت زده مانده ام.
درود بر شيرين عبادی که ايراني بودن رو به همه ما يادآوری کرد.
براي شرق
مرا از اين وظيفه خلاص كن
احمد قريع، نخست وزير جديد فلسطينيان كه هنوز در پيچ و خم هاي تأييد كابينه اش توسط پارلمان قرار دارد روز پنجشنبه از مقر ياسر عرفات كه بيرون مي آمده به او گفته مي خواهم مرا از اين وظيفه آزاد كني. ظاهرأ قريع واقع بيني كرده كه دستكم توانايي هاي خود را براي مطالبات مردم ناكافي ديده و خواسته تا عرفات از او و وظيفه اي كه برايش قرار داده چشمپوشي كند. اين ظرافتي است كه گاه سياستمداران از آن غافل مي شوند، گرچه كه گاه آبرويي بر آن مي گذارند كه قطره قطره اندوخته اند.
به سياقي که اکنون در ايران با آن مانوس شده ايم , وزرای دولت , در هر وزارتخانه ای که به کار مشغول شوند , آنچه در وزارتخانه شان می گذرد بعد از سياست , شغل دوم آنها محسوب می شود. ساده تر که بگوئيم سياست , مشغله اصلی وزرا در دولت های مختلف جمهوری اسلامي بوده است و پس از آن هر چه که به نام آن انتخاب شده اند در زماني کوتاه يا بلند، آنها را در پستي نگه داشته است. از اينروست که اکنون دکتر توفيقي هم گر چه وزير علوم، تحقيقات و فناوری است اما همچون ديگراني که سالياني در اين مسند بوده اند, سياستمداری است که بر جايگاه تصميم گيری علمي ايران تکيه زده است . اما حتي برای سياستمدارا ني که قدم در حيطه های علمي می گذارند نيز سئوال هايي وجود داردکه بايد به آنها پاسخ بگويند گر چه که اگر هم پاسخي ندهند حرجي برعلاقه دوم سياستمداران وارد نيست , از جمله اينکه :
يکم- احتمالا دکتر توفيقي می بايست برنامه ای داشته باشند که در قبال آن , امور وزارتخانه ای که متولي تحقيقات و فن آوری در کشور است به سامان برسد. گر چه که هنوز رسمي در کار نيامده که وزراء آنچه را می انديشند با مردم در ميان بگذارند اما انتظار اين است که دکتر توفيقي بدون پرده پوشي بگويند در کوتاه مدت چه برنامه ای در سر دارند که جوابگوی متقاضيان ورود به دانشگاه، دانشگاهيان فعلي و فارغ التحصيلان باشد. آيا دردو سالي كه هنوز دولت در مسووليت اجرايي خود باقي دارد اساسأ مي توان كاري را در وزارت علوم آغاز كرد كه به پايان برسد؟ اگر مي توان چنين كرد الويت با چه كاري است؟
دوم – اکنون که لايحه اصلاح ساختار وزارتخانه در پيچ و خم های سياسي در گير مانده , آيا ايشان انديشه ای قابل تحقق دارند که دست کم بتواند از تعدد مراکز تصميم گيری علمي کشور بکاهد يا مراکز آموزش عالي کشور را با هدف مشخصي در پذيرش و تربيت دانشجو فعال نگه دارد؟ نيروي انساني براي تحقق هدف يا اهداف ايشان چگونه تامين مي شود؟ آيا آنچه كه بارها تحت عنوان حل مشكل كنكور عنوان شده و ثمري نداده كماكان برجاي خود مي ماند يا آقاي وزيراميدي به تغيير آن دارند؟
سوم – برای کشوری که مقام اول را در فرار مغزها احراز کرده ، آينده آموزش عالي چه می تواند باشد؟ بي گمان وزارت علوم به تنهايي مسئول اين مقام آوری نبوده اما اکنون از دکتر توفيقي انتظار می رود طرح کوتاه مدتشان را برای ترميم اين وضعيت اعلام کنند.
چهارم – آيا دكتر توفيقي كه اكنون مسوؤليت تحقيقات كشور را بعهده گرفته اند طرحي پيش رو دارند كه نقش وزارتخانه را در فرآيند تصميم سازي و اجرا، پررنگتر از ساير نهادها و سازمان ها نشان دهد؟ اگر چنين طرحي وجود دارد نقش وزارتخانه هاي ديگر كه به موازات وزارت علوم، دستي در سياستگذاري علمي كشور دارند چگونه است؟
پنجم- کاش دکتر توفيقي از ذکر اين نکته که همه مسئولان خود را وامدار ملت غيور ايران می دانند بگذرند و بگويند آيا با غير اهل علم مدارا می کنند تا چنان عرصه بر اهل علم تنگ شود که تن به هجرت بدهند؟
صاحب اين قلم خود بخوبي مي داند كه حل مشكلات علمي كشور كار آساني نيست اما پذيرش مسوؤليت از طرف دكتر توفيقي لاجرم ايشان را در جايگاهي نشانده كه مي بايست خود را براي اداره تشكيلات علمي كشورمتكي به تحقيق و برنامه اي بدانند. اينكه آن برنامه قابل اجراست يا فقط طرحي است بر كاغذ، تفسيري است كه دكتر توفيقي خود بايد به ديگران بگويند. همان تفسيري كه گاه سياستمداري چون احمد قريع را هم به گفتن واميدارد كه بگويد مرا از اين وظيفه خلاص كن.
براي تاريخ
گرچه كه نه وبلاگ ها آنقدر زور اجتماعي و سياسي دارند كه بتوانند كاري صورت دهند و نه آنهايي كه قرار است كاري صورت بدهند به قول خودشان از اين بيدها هستند كه به هر بادي، ولو توفان بنيان كن، تكان بخورند. ولي اعدام افسانه نوروزي داغي بر پيشاني ايران مي زند كه تا دنيا دنياست نمي شود آن را پاك كرد و تيشه اي به ريشه ي اعتقادات اجتماعي ايران مي زند كه هرج و مرج كمترين واژه براي توصيف آن محسوب مي شود. افسانه نوروزي را نه تنها بخاطر آنكه از خود دفاع كرده بلكه به خاطر اين اعدام نكنيد كه هنوز صبح ها مردم با اميد به اينكه هنوز باريكه اي از وجدان عمومي در شريان هاي جامعه جاري است از خانه بيرون مي آيند. سايه ي كم سوي وجدان عمومي خاموش كه بشود آنوقت جامعه مضمحل مي شود، چيزي از آن نمي ماند كه حتي بتوان اميد به فردا داشت، فرزندي بزرگ كرد، و حتي با خوشدلي خنديد.
تاريخ هاي جالب
فكر ميكنم اين وبلاگ صداي نو/تاريخ براي اونهايي كه به روزهاي خاص تاريخي علاقه دارن ميتونه خيلي مفيد باشه، كلي اطلاعات درباره كتاب هاي تاريخي جديد هم داره. البته خود وبلاگ صداي نو بيشتر پيگير مسايل زنان هست.
آقا پيتر، هم اطاقي اينجانب
از روز اولي كه توي دانشگاه با اين همكار جامعه شناس صد كيلويي، پيتر، هم اطاق شدم هر وقت خوردني توي كيفم بوده نصف كردم و يك قسمتش رو به پيتر دادم، حالا كم كم اون هم به رويه فرهنگي اينجانب خوراكي ها رو نصف مي كنه. فقط هر وقت من خوراكي بهش تعارف مي كنم قبل از گرفتنش با ماژيك روي شكمش اسمم رو مي نويسه. بار اول پرسيدم: چرا مي نويسي؟ گفت: اگر زنم پرسيد چرا چاق شدي بهش ميگم فلاني نميذاره، اينم نشونه اش كه امروز باز هم بهم خوراكي تعارف كرد.
من تا به حال روي در و ديوار و درخت يادگاري ننوشته بودم، حالا قسمتمون اين بوده كه اسمم روي شكم پيتر نوشته بشه. احتمالا چند وقت ديگه اسمم رو خالكوبي مي كنه روي شكمش چون چند روزيه بيسكويت شكلاتي با خودم ميارم دانشگاه.



















