درباره ی خاطرات نيک آهنگ

همون از روزهايي که کرباسچي در حال محاکمه شدن بود يک روز قراری داشتم با دکتر منصوری که اون موقع رئيس انجمن فيزيک ايران بود، يک حرفي رو با غيظ زد که من تا دنيا دنياست يادم مي مونه. گفت "همه ی جای دنيا حساب کتاب های اداری پر از خلافه اما مهم اينه که در ازای اين خلاف ها چقدر کار مفيد انجام شده"، دقيقأ همين جمله

حالا نوشته های نيک آهنگ هر آدمي رو که مدتي در رسانه ها به طور عام و در روزنامه ها به طور خاص کار کرده وادار مي کنه که از خودش واکنش نشون بده. بي مقدمه مي نويسم و ببخشيد اگر واژه هايي که به کار مي برم ممکنه حوشايند نباشند

اولأ، هيچ جای دنيا اخلاق کار در نشريات و اصولأ در هر زمينه ای رو نمي شه با معيارهای اخلاقي متداول سنجيد. مگه جراحي که شکم بيمارش را با چاقو برش مي ده بعد از عمل دستگيرش مي کنن که چرا چاقوکشي کردی؟ اگر يک زن روزنامه نگار مي تونه با زنانگي اش به اطلاعي دست پيدا کنه، يا يک مرد مي تونه از پدرسوختگي و رفيق بازيش خبری به دست بياره که ارزش رسانه ای داره معنيش اينه که اون خانم يا آقا فاسد بودن که تونستن اون خبر رو به دست بيارن؟ اتفاقأ به اين مي گن حرفه ایگري. مگه سينا مطلبي وقتي اون مطلب رو درباره ی ارتباط کيميايي و امنيتي ها نوشت همون توی جوابيه ی بعديش ننوشت که "من که دستيار کيميايي بودم مي دونستم با نوشتن اين ها ديگه هيچوقت نمي تونم با کيميايي کار کنم"؟ لابد سينا هم با کيميايي رفاقت نکرده که چشمش را ببندد و نديده بگيرد

دوم، با اين حسابي که نيک آهنگ از روزنامه ها و روابط فاسد بين آدم هاش حرف مي زنه هيچ فکر کرده که اين حوزه ی اجتماعي رو داره اونچنان به لجن مي کشه که فردای روز هيچ خانواده ای تحمل نمي کنه دختر يا پسرش اسمي از کار کردن در روزنامه ها ببرن. نيک آهنگ مي تونه از بازيگران تأتر و سينما، يا خواننده ها و نوازنده ها بپرسه که اون ها برای اسم بردن از کارشون در بين اعضای خانواده هاشون چه خفت ها کشيدن، سر نخ همه ی اين ها هم در به لجن کشيدن هنر توسط خشکه مذهبي ها بوده

سوم، نيک آهنگ در روزنامه ها کار کرده و اين حرف ها رو مي زنه، اگر در راديو و تلويزيون کار مي کرد و مي ديد خيلي ها به اسم کوچک همديگه رو صدا مي زنن يا مجبورند برای مدت های طولاني تا پاسي از شب برای فيلمبرداری در يک مکان باشند حتمأ راديو و تلويزيون خونه شون رو مي فروخت که مبادا صدا و تصوير ام الفسادهای عالم رو نشنوه و نبينه. با اين طرز تلقي تمام هنرپيشه های سينما مخصوصأ خارجي ها، خانم هاشان غير از فيلم بازی کردن فاحشه هستند و آقايون همه بزن بهادر و تفنگچي، هنرپيشه های داخلي هم يحتمل دارن پای جای پای اونا ميذارن. اين اتفاقأ همين مبنای فکری جمهوری اسلامي هست که بيست و پنج ساله همه ی زن و مرد اهل هنر رو بدکاره و فاسد مي دونه که بايد آب توبه رو سرشون بريزه

چهارم، به قول نيک آهنگ قوه ی قضائيه که ملجاء خوبي برای شکايت روزنامه نگاران نيست، انجمن صنفي هم که زورش نمي رسه کاری کنه. پس چه کار بايد کرد؟ حتمأ بايد در و پيکر روزنامه نگاری رو بست تا آدم های متحول شده و تزکيه شده بيايند از نو روزنامه های پاکيزه راه بندازن. اسم اين کار انقلاب فرهنگيه! همه ی بچه مسلمان های قبل از انقلاب که پايشان به خارج رسيد بعد از چند صباحي به همين نتايج رسيدن، نتيجه اش هم همين الان در ايران قابل دسترسه. وضع فعلي روزنامه نگاران ايراني و از جمله نيک آهنگ هم از ثمرات همين نوع تفکراته

نيک آهنگ عزيز! مي داني که از جنبه ی رفاقت خيلي مخلصت هم هستم اما اين خاطره نويسي هايت که من اسمش رو خصوصي نويسي گذاشته ام به شدت دارد حريم حرفه ای و نصفه-نيمه ی روزنامه نگاری ايران رو در هم مي شکنه. البته اعتقاد ندارم که تو برای آزادانه نوشتنت بايد از کسي اجازه بگيری اما يادت هست که همين چندی پيش يک چند نفری از همين وبلاگ نويس ها با پيچيدن طومار همه ی خلايق اهل قلم در همه ی انواعش يک نامه ای از طرف وبلاگ نويس ها خطاب به مردم ايران نوشتند که حالا که آن را مي خواني به خنده مي افتي. فکر مي کني ورزشکارها، پزشک ها، معلم ها، دانشجوها، آرايشگرها، نانواها وبقيه ی مردم حتي آخوندها از اين مدل خاطرات ندارند که بنويسند؟ اهل منبر هم مي دانند درباره ی اخلاق حرفه ای شان بايد کجا با اهلش حرف بزنند وگرنه تا به حال مردم هر چه منبر در عالم بود همه را آتش زده بودند، آنوقت تو اين را نمي داني؟

نظرات

پست‌های پرطرفدار