احيای منطق شخصي
تا ده يازده سال پيش اگر کسي کيف پولي منو نگاه مي کرد خنده ش مي گرفت. عادت داشتم تمام اسکناس های توی کيف پولم رو صاف و از يک طرف قرارشون بدم، اگر يکيشون کج و معوج بود کلافه مي شدم. به همين نسبت هم تا جايي که ازم برمي اومد بقيه ی کارهام هم شبيه به اين بود، کفش و لباس و ...، گاهي به وسواس هم مي رسيد. اما از ده سال پيش تقريبأ خيلي از اين وسواس ها رو گذاشتم کنار. اقرار مي کنم که خيلي راحت تر شدم. اما اينروزها دارم فکر مي کنم بعضي از اون کنار گذاشته شده ها، و نه همه شون، چيزهای به درد بخوری بودن. وقتي اون عادات رو کنار گذاشتم تقريبأ همه رو با هم کنار گذاشتم اما حالا مي بينم اين کنار گذاشتن منجر بي مبالات شدنم در بعضي امور شخصي خودم که هيچ ربطي هم به خانواده نداره شده. حالا مدتيه که بخشي از عاداتي رو که منطقشون درسته و برای خودم هم مهم هستند دارم احيا ميکنم. اتفاقأ دارم از نظمي که داره آرام آرام درست مي شه لذت مي برم. کارهای مهمي دارم که بايد انجامشون بدم که بدون نظم نمي تونم

نظرات

پست‌های پرطرفدار