حرف های پراکنده

* چند روز پيش با نرگس که مي آمديم خانه پرسيدم وبلاگ نويس های ايراني بعد از خود ايران در کدام کشورها بيشتر از همه هستن. آماری که نداريم همينطوری با محاسبه غير دقيق حدس زديم بايد توی کانادا و شايد استراليا بيشتر از بقيه جاها باشن. دليل سوالم اين بود که احتمالأ در کشورهايي که هنوز ايراني ها با جامعه جديد جوش نخورده اند وبلاگ نويسي يک جور برگشت به فرهنگ آشنای ايرانيه. به نظرم رسيد حسين درخشان هم يک جورهايي هنوز به به جامعه کانادا جوش نخورده. همون روز کلي در اينمورد حرف زديم. نوشته حسين در ستايش زندگي در اروپا انگار نظرمون رو تائيد مي کرد. برای خود ما هم در استراليا چنين احساسي هميشه وجود داره. ظاهرأ در اين سرزمين های مهاجر پذير هيچ فرهنگي فرصت رسوب کردن پيدا نمي کنه. گرچه فکر مي کنم کانادا وضع بهتری نسبت به استراليا داشته باشه، حداقل به خاطر جمعيت فرانسوی های ساکن در اونجا.

* چقدر دلم برای ديدن نيک آهنگ تنگ شده. گرچه تقريبأ هر هفته با هم کلي چاق سلامتي اينترنتي مي کنيم ولي از اينجا تا کانادا حتي روی نقشه جغرافيايي يک وجبي هم خيلي فاصله هست.

* روزنامه The Courrier mail يک مجوعه ای به نام بدن انسان منتشر مي کنه که هرهفته يکي رو با روزنامه بدون قيمت اضافي بيرون مي ده. بسيار حرفه ای و در عين حال علميه. چه آه بلندی بکشم که به گوش دکتر منصوری برسه که قبل از اينکه معاون وزير بشه با مديريت علمي خودش نذاشت همين کار رو در مرکز نشر دانشگاهي انجام بديم و يک مجله علمي رو که با هزار زور راه افتاده بود دست آخر به بيحاصلي کشوند. من شيفته دکتر منصوری هستم ولي کار فرهنگي مدير فرهنگي مي خواد، سواد علمي يک چيز ديگه ايه.

* مثلأ داريم برای تحويل سال نو آماده مي شيم و قراره با ده پانزده تايي ايراني گريفيث دور هم جمع بشيم برای جشن سال نو که با صد من سريش هم به آخر تابستان استراليا نمي چسبد.

نظرات

پست‌های پرطرفدار