کاباره دارهای اماراتي از انقلاب دفاع مي کنند
در گريفيث تعداد دانشجويان عرب زبان نسبتأ زياده و گاهي پيش مياد که در فرصت های فراغت با يکيشون چند دقيقه ای همصحبت بشم. برخلاف دانشجوهای ايراني که تقريبأ همه شون از وضع مالي خوبي برخوردار نيستن، عرب ها حسابي پر و پيمان هستن و يک هفته ای بعد از ورود ماشين مي خرن و خونه هاشون هم معمولأ در محله های گرانقيمت اطراف دانشگاهه. اما اين تيتری که برای نوشته ی امروزم گذاشتم از آتش گرفتن همين دو سه روز پيشمه. يکي از دانشجوهای اماراتي که از دبي اومده پسر يکي از هتل-کاباره دارهای اونجاست. از جمله مزايای هتل دار بودن در دبي يکي هم اين رو مي گفت که ايراني ها برای خريد و گردش و کنسرت و خلاصه فرار از ايران سراغ دبي ميرن و مي گفت ما کلي از انقلاب شما سود مي بريم چون شما از ايران پول مي ياريد و زندگي ما هتل دارها رو تأمين مي کنيد. با خنده مي گفت انقلاب شما بهترين حادثه ای بود که در بيست سال گذشته برای ما اتفاق افتاد. از تفسيرهای اقتصاديش عقم گرفته بود. بيچاره باطبي. آتش گرفته بودم که اين همه سال اينهمه آدم توی ايران به خيال خودشون از مملکت دفاع کردن حالا نتيجه اش شده زندان رفتن همون ها يي که دفاع مي کردن و خوشگذروني اين عرب ها.
حالا به نظرم مي رسه دانشجوهای تحکيم وحدت که برای اتحاديه اروپا و کوفي عنان نامه نوشتند بيشتر آب در هاون کوبيدند چون در دنيای سرمايه داری (والبته واقعي) امروز منافع اقتصادی بيش از درددل های سياسي تعيين کننده است. مگر بعد از کشتن اونهمه دانشجوی "ميدان تيان آن من" سازمان ملل يا اتحاديه اروپا کاری از پيش بردن؟ راه دمکراسي رو بايد در خودمون جستجو کنيم. فقط بد به حال انقلابي که بعد از بيست و پنج سال به جای گنجي و آقاجری و يک عده علاقه مند به وطن(ولو بيسواد)، کاباره دارهای دبي ازش دفاع کنن. دست مريزاد.
جشن بدون مجری و بيسيم
از روز جمعه تا امروز يکشنبه بودائي ها (عمدتأ چيني ها و بعد تايواني ها) در حال برگزار کردن مراسم تولد بودا در مرکز شهر بريسبن و در کنار رودخانه بوده و هستند. بخش اصلي مراسم را در يک سالن برگزار کردن و فکر مي کنم همه اهل بريسبن برای ديدن مراسم سری به اون محل زدن. اتفاقأ با چند تا دانشجوهای ايراني رفتيم برای ديدن مراسم. از ساعت هفت تا نه شب مراسم افتتاح رسمي جشن بود. در کمال هماهنگي. خبری از مجری نبود (که مثل مراسم ما در ايران جا به جا وسط مراسم بياد يک مشت دری وری بگه يا دو سه بيت شعر بي مناسبت بخونه). اونقدر از نظر هماهنگي زماني دقيق پيش رفتند که هاج و واج مونده بوديم. حدود ده گروه که رقص های سنتي چيني رو اجرا مي کردن برنامه داشتن. يک آکروبات باز و يک تردست آمدند برنامه اجرا کردن و يک خانم نوازنده با سازی شبيه قانون اما بزرگتر نوازندگي کرد( اسم ساز رو از يک چيني پرسيدم که يادم نمونده). جا به جا هم غرفه هايي برای آشنا شدن بازديد کننده ها با فرهنگ و هنر چين تدارک ديده بودن. يک خطاط چيني اسم علاقمندان رو به چيني مي نوشت (ما هم خواهش کرديم و برايمان نوشت). مقدار زيادی شمع گذاشته بودند که هر کسي علاقه مند بود مي رفت يکي از اونه رو در يک رديفي که مشخص کرده بودند مي گذاشت، البته قبلش آرزويش را در دلش مي گفت. رقص شير که حتمأ همه از طريق تلويزيون ديدن بر پا بود. يک بخش از مراسم هم به نمايش گذاشتن لباس های سنتي زنان چين بود، مجموعه ای از رنگ های زنده و زيبا. و از همه مهمتر هيچ آدمي بي خود (و بخصوص با بيسيم) اينطرف و اونطرف نمي رفت. اين بيسيم نداشتنشون برای ماها که عادت کرديم توی هر مراسمي در ايران بيسيم به دست ببينيم خيلي، حالا بگم مهيج - غير قابل فهم، خلاصه غير عادی بود.
اينهمه توی ايران خرج عره و عوره مي کنن يک نفر رو نمي فرستن توی اينجور مراسم بياد ببينه پشت صحنه چنين مراسمي (اگر نره دست گل به آب بده توی جای خلوت) چي مي گذره که اينهمه منظم و دقيق کار مي کنن که سه روز مراسم مذهبي تبديل مي شه به سه روز چشنواره توريستي اونوقت برای جشنواره علمي مثلأ خوارزمي نه تنها لباس زير آدم رو هم مي گردن بلکه بعدش که رفتي توی سالن از بس گرفتار ناز و کرشمه کشدار مجری و نگاه غضبناک بيسيم به دست ها هستي اصلأ يادت ميره ناسلامتي اومدی يک جشنواره علمي ( جشنواره های هنری که ديگه نگو ونپرس).



















