لينک Link

بدبين ها، خوشبين ها
من البته برای تيتر نوشته ی خودم آماری ندارم که نشون بده چقدر از مردم به نتيجه ای که حاکميت از انتصابات مي خواد بگيره خوشبين يا بدبين هستن. منظورم اينه که انتصابات فقط يک مانع زمانيه که وقوع بعضي اتفاقات يا تصميم ها رو به تعويق مي اندازه تا به کار به دستان فرصت بده خودشون رو برای قدم بعدی آماده کنن. بنابراين خوشبيني يا بدبيني رو به نظر من بايد در فاصله ی دورتر ديد و اونوقت به بعضي سوال ها پاسخ داد
هر کسي که رئيس جمهور بشه آيا قادره در مدت چهار سال قانون اساسي رو دستخوش تغييرات بنيادیين کنه؟ مسلمأ جواب منفيه چون مجلس اکثريتي در دست راستي هاست و تا سال آخر رياست جمهوری بعدی با همين ترکيب اداره مي شه. قوه قضائيه چطور؟ اون هم به نظر من منفيه چون الان که جامعه ی جهاني اينهمه در مورد خطاهای فاحش قضايي به ايران هشدار مي ده و خود رئيس اين قوه که داره به صف منتقدان دستگاه زير دستش ملحق مي شه هنوز آب توی دل کسي تکان نخورده، بنابراين دليل موجهي در کار نيست که رئيس جمهور آينده هم بتونه در اين حوزه تأثيرگذار باشه به ويژه که اجازه ی قانوني برای تغييرات در اون حوزه رو هم نداره. اختيار نيروهای مسلح و انتظامي هم اساسأ در دست ولايت فقيهه. مي ماند به اين که مردم به هر ترتيب به حاکميت فشار بيارن تا آزادی های اجتماعي گسترش پيدا کنه، فقط هم اجتماعي و نه سياسي. اين نوع آزادی ها چيزی در حد و اندازه ی پيش از انقلاب هم مايه ی خوشحالي مردم مي شه و اين، پيگيری آزادی های سياسي و دموکراتيک رو سخت تر مي کنه. بالا رفتن قيمت نفت و ايجاد رفاه نسبي، از در دوستي درآمدن با غرب با حفظ پرستيژ شعارهای ضد غربي و گهگاه راهپيمايي های بي ضرر، همه و همه مي شن آنچه در دراز مدت مي تونه رخ بده. تقريبأ هم مسير برای اين حرکت بيشتر از بقيه فراهم هست. تقريبأ همان الگوی شاه برای اداره ی کشور که چيزی از آزادی های سياسي باقي نميذاشت اما آزادی های اجتماعي و کنترل شده فراوان بود. يک وقتي از يک دوست معتبری شنيدم که مي گفت بسياری از اين آقايون کاربدست عمومأ روش های شاه رو مي پسنديدن فقط اشکالشون به شاه اين بود که نمازخوان نبود
من البته به اون هايي که به دنبال اثبات حقانيت کانديداهاشون هستن حق مي دم که به هر حال برای ايده های خودشون فعاليت کنن، به هر حال عقيده ی هر کسي محترمه، اما گاهي مي شه اين رو هم به عنوان يک وظيفه ی اجتماعي قلمداد کرد که خودمون رو به ارزيابي ی دورنماها هم مجبور کنيم به خصوص که حالا مي تونيم بگيم ما ايراني ها خيلي از گذشته هامون درس نمي گيريم

  لينک Link

اقتدار از نوع مشارکت با مزه ی معين
اين نامه ای که معين خطاب به ملت نوشته و دلايل تصميمش رو گفته چنان ضد و نقيضه که آدم دلش مي سوزه که چطور معين رو وادار کردن که توی رودرواسي بپذيره و بياد توی ميدون دوباره. اون هم در شرايطي که نتيجه ی انتخابات از پيش تعيين شده. در واقع معين کارش اين شد که برای مشارکت حداکثری رأی جمع کنه در حاليکه مي تونست از اين فرصتي که داشت به عنوان يک منتقد قدرتمند استفاده کنه. به هر حال نامه ای که نوشته پر از تناقضه، انگاری هم خواسته حرف مشارکت رو بنويسه و هم حرف خودش رو. بعضي واژه های اين نامه رو مقايسه کنين با واژه هايي که کروبي در نامه ش خطاب به رفسنجاني نوشته بود. مثلأ معين در حالي که از خامنه ای شاکي بوده و همينطور از شورای نگهبان و دائم بر اين موضوع تأکيد کرده که من با اختيارات فراقانوني مخالفم بازهم توی نامه ش از عنوان رهبر استفاده کرده در حاليکه مي تونست بنويسه آيت الله خامنه ای که اقلأ نشون بده برای اون رياست جمهوری يعني شخص اول مملکت. در حالي که خطاب نامه ی کروبي به رفسنجاني حجت الاسلامه و اين نوع خطاب کاملأ حساب شده و بر خلاف عرف فعلأ عموميه که به رفسنجاني مي گن آيت الله. در واقع معين به چيزی اعتراض داره که خودش اون رو پذيرفته، وقتي يک نفر مي شه رهبر اون هم از نوع مطلقه معنيش اينه که اختيار داره که هر قانوني رو بنا بر مصالحي که خودش تشخيص مي ده بپذيره يا زير پا بذاره
اين مدل اقتدار از نوع حزب مشارکت در تمام دوره ی مجلس ششم هم کاملأ واضح بود. فقط اين وسط شعارهای مشارکت دهن پر کن بود اما در عمل اينا نه چيزی رو از حوزه ی قدرت نفي مي کردن و نه بهش اعتراض جدی داشتن. نظر من اينه که مشارکت از رهبری ی يک اپوزيسيون قدرتمند شانه خالي کرد، خوب دليلش هم به عقيده ی من اينه که اگر اپوزيسيون مي شد مي بايست از حقوق همه دفاع کنه و از در سوال کردن از حاکميت در بياد و اين کاری نيست که با مرام مشارکتي ها جور دربياد. اين حضرات هر بار روی اون غذای بيمزه ای که مي پزن يک چاشني مي ريزن که طعم بي خاصيتش معلوم نشه. حالا اين دفعه مزه ی غذای دستپخت مشارکتي ها شد جناب معين

  لينک Link

راستي های زبل
من حالا نه تنها باورم شده که راستي ها به شدت برنامه ريز و مبتکر هستن بلکه تقريبأ متقاعد شدم که از جنبه ی اجرايي هم کم ندارن، و از اون طرف کاملأ به بي تکليفي ی حالا تاريخي ی اصلاح طلبان هم ايمان پيدا کردم. نمونه ی اظهر من الشمس اين ابتکار راستي ها که لامصب مثل مسلسل هم کار مي کنه همين يادداشت شريعتمداری هست درباره ی وضعيت معين. به عبارتي اين راستي ها چنان دقيق نقشه کشيدن و دارن عمليش مي کنن که راه نفس کشيدن برای اصلاح طلبان باقي نذاشتن. تا معين و باقي همفکرانش به نتيجه ی برسن که در انتصابات شرکت کنن يا نه راستي ها برای سه چهار قدم بعدی هم چاله چوله کندن. اين بي تدبيری ی اصلاح طلبان که در تمام دوران خاتمي هم نو به نو خودش رو نشون مي داد و باعث شد حتي تئوريسين های مشارکت مثل تاج زاده وحجاريان هم نتونن به موقع به داد خاتمي برسن و خاتمي مجبور شد خودش راه بيفته و يکي به نعل بزنه يکي به ميخ حالا گريبانگير معين هم شده. وقتي پيش خودم مرور مي کنم مي بينم اين راستي ها سياستمدارتر از اصلاح طلبان بودن و در واقع در حوزه ی سياسي از تمام ظرفيت ها استفاده کردن و مي کنن. همينه که مثلأ در مورد برنامه های اتمي ايران هم خاتمي و کابينه ش رو مجبور کردن که دنباله روی رو با هزار جور عواقب بعديش ترجيح بدن تا اينکه بلاخره به عنوان کابينه يک طرحي با مجری اون رو به ميدان بفرستن. چند ماه پيش حسين درخشان يک چيزی نوشته بود که خامنه ای داره تيم خودش رو درست مي کنه و شايد بخواد کم کم خودش هم بره دورتر وايسه و نحوه ی عمل تيمش رو ببينه (لينکش رو پيدا نکردم). من حداقل حالا دارم فکر مي کنم اون حرف نشانه هايي از صحتش رو داره نشون مي ده. يعني تيم خامنه ای تار و پودشون رو خوب به هم بافتن و به لحاظ تئوريک هم خوب داره کار مي کنه (اون آمار هر نه روز يک بحران يعني اينا کلي برنامه داشتن). من البته يک تبصره ای برای اون حرف حسين دارم، و اون هم اينه که راستي ها بر خلاف اصلاح طلبان و به خصوص مشارکتي ها همه ی قدرتشون رو هم ننداختن روی جوان های طرفدار و وهوادار. نمي گم جوان ها از جنبه ی بدی و خامي، نه. منظورم اينه که جوان ها در ايران به دلايل اجتماعي ممکنه بلاخره قبول کنن که يک جايي دست از اصلاح طلبان بردارن و بشينن و به يک جناح ديگه چشم بدوزن حتي اگر کمکش نکنن (که البته نمونه ی کمک کردنشون هم هست مثل حمايت تعدادی از روزنامه نگاران از رفسنجاني)، منظورم اينه که راستي ها اون ظرفيت های قدرت و عمل کننده گي سياسي رو در بازيگران فعلي که جوان هم نيستن بهتر مي شناسن و ازش استفاده مي کنن در حالي که اصلاح طلبان فقط از روی تئوری دائم از جوان ها حرف مي زنن ولي نمي گن چطور بايد اول قدرت رو بگيرن و بعد جوان ها رو توش سهيم کنن. با اين مثلأ تئوری هم مي شه درک کرد چرا رفسنجاني دوباره اومده توی صحنه ی انتخابات، چون (به نظر من) فهميده که راستي ها به همون دليلي که سرمايه گذاريشون رو روی قديمي ها هم دارن بنابراين اگر رفسنجاني بتونه با هر اهرمي به رياست جمهوری دست پيدا کنه مي تونه مطمئن باشه که راستي ها آخرالامر ازش حمايت مي کنن (همون کاری که قبلأ هم انجام داده بودن و با وجود مشکلاتي که با رفسنجاني داشتن اما دائم مي گفتن مخالفت با دولت رفسنجاني مخالفت با پيامبره). اهرم های رفسنجاني هم يکيش همين جوان هايي بودن که بعد از نااميدی از خاتمي يک گوشه نشسته بودن و فقط نگاه مي کردن، اتفاقأ از نظر فکری هم آدم های قابل قبولي هم هستن (حداقل قوچاني پيشقراولشونه). بنابراين اصلاح طلبان الان مي تونن از اين فرصت دوری از مراکز قدرت برای تجمع فکري شون استفاده کنن و ببينن با همين درک تئوريکشون از قدرت در خارج از حيطه ی قدرت چطور مي تونن با سيستم فکری و عملي ی راستي ها مقابله کنن، يعني به جای توليد يک خاتمي ی ديگه اقلأ يک اپوزيسيون قدرتمند درست کنن وهمون روش راستي ها رو در نقد کاربدستان راه بندازن، خوب اين حداقل مي تونه بهشون فرصت بده تا برای اداره ی قدرتي که دستشون مياد برنامه ريزی کنن. اتفاقأ وجود يک يا چند حزب قدرتمند از رئيس جمهور و مجلس بي خاصيت مهمتره. وقتي راستي ها مي تونن برن همه ی سوراخ سنبه ها رو بگردن و طرفدار چماق به دست پيدا کنن و اسمش رو بذارن حزب الله خوب اصلاح طلبان هم بايد بتونن آدم های خودشون رو پيدا کنن و يک اسم حزبي هم براش بذارن. اين راستي ها مثل جواد لاريجاني اگه پاش بيفته با شيطان هم مي تونن معامله کنن، در عوض اين مثلأ اصلاح طلبان تا از کر بودن آب مطمئن نشن با کفش هم از توش رد نمي شن

  لينک Link

نيم ليتر يعني نيم ليتر
مي دونين اين بحث هايي که مثلأ بايد خوش بين باشيم و نصفه ی پر ليوان رو ببينيم البته خيلي خوبه ولي برای شفا پيدا کردن از گرفتاری های روحي اما اين هيچ جوری واقعيت رو عوض نمي کنه که نيم ليتر يعني نيم ليتر. درسته که عالم سياست مي تونه عالم توانايي در معامله به نفع زرنگ تر هم قلمداد بشه اما سياستمدار که ديگه سر خودش رو کلاه نميذاره. دستور خامنه ای با هر لحني که خطاب به شورای نگهبان صادر شده باشه از اين واقعيت بي بهره نيست که دستوری بوده از بالا به پائين و لاجرم کارسازی ی اون برای شورای نگهبان لازم بوده. برای همين هم من با نظر حسين که گفته معين نبايد خودش رو وامدار بدونه موافق نيستم. مشکل اصلي ی ما در ايران تفسيرهای متفاوت و متضاد از قوانين نوشته و نانوشته ای هست که به کاربدستان حکومتي امکان تفسيرهای مختلف از وقايع مشابه رو ميدن. همين نظر جديد ابطحي رو بخونين که عين گربه ی مرتضي علي بعد از پرت شدن از پشت بام رد صلاحيت و تائيد دوباره باز هم با چهار تا پا اومده روی زمين. معين و همراهانش و علاقمندانش بايد نه به عنوان کانديد رياست جمهوری (که به نظر من پرونده ش بسته شده) بلکه حالا به عنوان يک نيروی سياسي درست در لحظه ی يک سواستفاده ی حکومتي که هميشه نقدش مي کردن بايد به اين سواستفاده پاسخ بدن. مشارکتي ها دارن همون مدلي مي رن جلو که کارگزاران قبلأ رفته بودن. شتر سواری که دولا دولا نمي شه. اگر واقعأ به دنبال امکانات حکومتي نيستين بايد از حالا به عنوان يک نيروی تأثيرگذار سياسي به شفاف کردن حوزه ی قدرت کمک کنين. اين که مشارکتي ها به جوون های دور و برشون هم القا کنن که قانون رو مي تونن به نفع خودشون تفسير کنن از اون فرصت طلبي هائيه که راستي ها قبلأ انجام دادن و از توی دلش آدم هايي بيرون اومد که حالا خود راستي ها هم نمي تونن کنترلشون کنن. امثال دستپخت راستي ها مي شه هموني که توی کرمان آدمکشي کرده بود با الهام از فتاوای اين و اون درباره ی مصاديق فساد در جامعه. اقای دکتر معين اگر نگران جامعه هستين از همين حالا بايد مراقب باشين، بلاخره به قول شما پزشکان پيشگيری بهتر از درمانه، اين همون کاری بود که منتظری وقوعش رو به خاتمي گوشزد کرد و اون ناديده گرفت. خاتمي هم اون لحظه ی سرنوشت ساز رو به باد داد و شد تدارکاتچي اون هم با بيست ميليون رأی

  لينک Link

مهم و غير سياسي
قراره از 14 تا 17 آگوست يک کنفرانس بين المللي در بريزبن برگزار بشه تحت عنوان
International Conference on Engaging Communities
برگزار کنندگان کنفرانس هم سازمان ملل متحد و دولت کوئينزلند هستن. بروشور کنفرانس رو برای من فرستادن و از قرار خيلي مي تونه برای کشورهايي که دربرگيرنده ی فرهنگ های متنوع هستن (مثل ايران اگه از چند فرهنگيش چيزی باقي مونده باشه) و کساني که با جوامع چند فرهنگي سر و کار دارن مفيد باشه. اطلاعات بيشتر رو هم مي تونين از اين جا بگيرين

  لينک Link

شکنندگي
ده يازده سال پيش اسماعيل ميرفخرايي (که من افتخار شاگردیش رو داشتم و دارم) بعد از تموم شدن ضبط يکي از برنامه های "گفتگو" در راديو همينطور که توی اتاق ما نشسته بود داشت از وضع راديو- تلويزيون گله مي کرد، مي گفت (چيزی به اين مضمون) که: من چند بار خواستم برم بگم بابا اين برنامه های مذهبي ی که از راديو و تلويزيون پخش مي کنين اينقدر بد و بي کيفيت هستن که مردم رو فراری مي دن، ما که هنوز اونقدر دانشمند توی مملکت نداريم که اين مردم از دست مذهبي ها بيفتن توی دست دانشمندها، اقلأ همين برنامه های مذهبي رو درست بسازين مردم فراری نشن. به قول خودش کسي که گوشش به اين حرف ها بدهکار نيست بخصوص از زبان آدم های اون دوره که همه از دم ضد انقلاب محسوب مي شن. حالا بعد از اين سال ها صحت حرف های ميرفخرايي دست کم برای من کاملأ ثابت شده. حالا که جامعه خسته س و به يک نفس تازه نياز داره اون هايي که مي تونستن اون نفس تازه رو به جامعه بدمند وجود ندارن

  لينک Link

دو سه تا توضيح
اون نوشته ی قبلي درباره ی تناقض در حرف دکتر معين، سه تا نظر به همراه آورد که به نظرم بايد براشون يک کمي توضيح بدم. ياسر نوشته: "شما چطور از ماجرای برکناری رییس مرکز نشر دانشگاهی که می تواند هزار تا دلیل داشته باشد که شما ازش خبر نداشته باشید یک دفعه نتیجه بگیرید که دکتر معین در حرفهایش متناقض است". همينقدر که حرف های پورجوادی رو بخونين، که بهش لينک دادم، دست کم به نادرستي ی تصميم معين پي مي برين مضافأ به اينکه از جمله اصولي که از طرف معين برای استقلال دانشگاه ها عنوان شده حق انتخاب مديريت دانشگاه ها و مراکز علمي توسط خود اعضا هست. يعني قراره انتصابي در کار نباشه در حاليکه جانشين پورجوادی طبق همون منوال قديمي منصوب شده. باز هم ياسر نوشته که: "نقد منصفانه اینه که برین معاونهای معین را مثلا با معاونهای گلپایگانی یا وزرای دیگه مقایسه کنید. منصوری، خانیکی ظریفیان همه مدیرهای خیلی خوبی هستند که مشابه‌شان را به سختی در وزارت‌خانه‌های دیگر پیدا کرد ". خوب ياسر جان من خيلي آدم های خوب ديگه هم مي شناسم که در خيلي از پست های کوچک و بزرگ در ايران کار مي کنن اما مگه وجود اين ها ثابت مي کنه که کارهای جمهوری اسلامي همه درسته؟ ضمنأ دکتر معين ادعا کرده که مهمترين طرحش اين بوده که دانشگاه ها بايد مستقل بشن، خوب به عنوان طراح اين طرح که حتي به استعفاش هم منجر شده خودش مسئول صحت انجامش بوده. يک دوست ديگه ای هم از دکتر منصوری تعريف کردن و معتقدن که وجودشون عليرغم مشکل مجله ی دانشگر در مجموع برای وزارت علوم مفيد بوده و بنابراين بايد موضوع برکناری ی دکتر پورجوادی رو هم کار درستي بدونيم که از منصوری سرچشمه گرفته. ظاهرأ اين دوست گرامي با دانشگر هم همکاری مي کردن. البته توضيح در اينباره خيلي طولاني مي شه اما احتمالأ بعضي گفته ها مي تونه براشون جالب باشه. اولين سردبير دانشگر من بودم، مي تونين از دکتر منصوری هم بپرسين اگر دسترسي دارين، يا از فرج صبا، يا از بقيه ای که در کار راه اندازيش بودن، پيش از اين هم حدود ده دوازده سال از نزديک با دکتر منصوری همکاری کردم، در خيلي از مراکز و نهادهای علمي، اين رو هم بپرسين، دست کم به عنوان تشکر اسمم در يکي دو کتاب و مقاله ی ايشون هست بنابراين از خيلي از بقيه ی دوستان در اظهار نظر درباره ی دکتر منصوری محق تر هستم. دکتر منصوری يک دانشمند تمام عيار و واقعيه، از اونهاييه که وجودش برای جامعه ی علمي هر کشوری غنيمته ولي بدترين مديری هست که من تا به حال تجربه کردم. اتفاقآ مستقيم هم به خودشون گفتم، اين رو هم خواستيد بپرسيد. ايشون خيلي کارها رو در دوره ی مديريتي شون راه انداختن که قريب به اتفاقشون نيمه تمام موندن و دست به تغييراتي زدن، مثل مرکز نشر، که نه لزومي داشت و نه خاصيتي. اين بذبختي ی مملکت ماست که دانشمندان بزرگمون رو مياريم توی سيستم ناکارآمد اداری و خرابشون مي کنيم، مثل دکتر منصوری. بنابراين وقتي درباره ی امثال دکتر منصوری مي خوايم اظهار نظر کنيم بهتر بين دانشمند بودن و مدير بودنشون فاصله بذاريم. دکتر منصوری دچار همون بلايي شد که خودش هميشه به انتقاد از دکتر حسابي درباره ش حرف مي زد. همون اشکالي که از دکتر حسابي که باعث شناسوندن فيزيک نوين به جامعه ی ايراني شد يک دکتر حسابي ساخته که واضع يک نظريه ی مسخره ی علمي به نام "بي نهايت بودن اجرام" يا چيزی شبيه به اينه، چپ و راست هم ملاقات چند دقيقه ايش با اينشتين مي شه پشتوانه ی اون نظريه. حالا فقط چون دکتر منصوری کيهانشناس معتبريه که نمي شه نتيجه گرفت که تصميمات مديريتيش هم درست بوده. اتفاقأ مسئوليت تصميمات نادرست او هم بعهده ی معينه بخصوص که معين از يکي از همين تصميمات نادرست هم بعنوان برگ برنده ی خودش در جواب سؤال کنندگان استعفا مي خواد استفاده کنه

  لينک Link

آقای دکتر حرفتان متناقض است
به نظر من که ديگه حرف زدن از انتخابات موضوعيت نداره اما اين حواشي ی حرف های شرکت کنندگان در اين مسابقه ی بي مزه هنوز جالبه. مثلأ، دکتر معين در نوشته ی اخيرش درباره ی علت استعفای دومش به موضوع استقلال دانشگاه ها و مانع تراشي مخالفان اشاره مي کنه و مي گه: "اگر سپردن كار دانشگاه به خود دانشگاهيان يك امتياز بزرگ اين روند و يك حركت رو به جلو بود، ...، پس به من حق بدهيد كه حتي حاضر باشم مقام و موقعيت و بلكه حقوق و حتي آبروي خود را هم براي اين مسئوليت سنگين و خطير و سرنوشت‌ساز فدا كنم". و دست آخر منظورش رو اين جور عنوان کرده که: "مدعي بوديم كه نخبگان و فرهيختگان دانشگاهي شايستگي دارند كه خودشان دانشگاه را اداره كنند و نياز به قيم نداشته باشند؛ خواه اين قيم دولت باشد، يا شوراي انقلاب فرهنگي يا هر فرد يا نهاد ديگري". ولي دکتر معين پيش از استعفاش دست به کاری زد که هنوز باعث تعجب اون هاييه که خود دکتر معين ازشون به عنوان حمايت کنندگان ايشون برای موضوع استقلال دانشگاه ها نام مي بره. تغيير دکتر پورجوادی از مديريت مرکز نشر دانشگاهي با دستور معاون وزير در دوران وزارت ايشون از اون حرف های متناقض معينه. اتفاقأ اين کار همونيه که معين خواسته ازش برحذر باشه. همون موقعي که اين تغيير انجام شد خيلي از نوشته های مخالفان چنين حرکتي که اتفاقأ از روزنامه نگاران و دانشگاهيان اصلاح طلب بودن نشون از اون داشت که معين تحت تأثير دکتر منصوری، معاون پژوهشي ی خودش، دست به تغيير پورجوادی زده و عمدتأ گلايه از اين بود که چرا معين جانشين آدم به درد بخوری مثل پورجوادی رو با نظر اعضای مرکز نشر تعيين نکرده. به گفته ی پورجوادی قرار هم بوده چنين کاری صورت بگيره اما يکباره صبح حکم آدم جديد، دکتر فريد مر، رو دادن دستش. جناب دکتر معين انتخابات که هيچ، ولي اين حرف شما با ادعايي که برای استعفاتون نوشتيد اونقدر در تناقضه که آدم به بقيه ی حرفاتون هم شک مي کنه

  لينک Link

رانت حکومتي گر بجنبد
يعني تاج زاده عقلش نمي رسه، يا فکر مي کنه مردم عقلشون نمي رسه؟ اين جواب سراسر احمقانه ای که به ديهيمي داده که عذر بدتر از گناهه. ميگه :"نمى دانم چرا يك روشنفكر «حكومتيان» را عامل مسلط شدن «گفتمان اصلاحات و دموكراسى» در جامعه مى خواند ... سئوال مى كنم چرا روشنفكران و نخبگان ديگر نتوانستند «مجالى براى بروز جدى» گفتمان دموكراسى در ايران پيدا كنند؟ ... به نظر من اگر آقاى خاتمى با گفتمان «جامعه مدنى» وارد رقابت هاى انتخاباتى دور هفتم رياست جمهورى نمى شد، جنبش دموكراسى خواهى خلق نمى شد". واويلاس که تاج زاده با اينهمه يد و بيضايي که مشارکتي ها براش درست کردن ندونه که وقتي هيچ روشنفکر و نخبه گرايي جرأت نطق کشيدن نداره ديگه از کجا بايد مجال جدی برای گفتمان دموکراسي پيدا کنه. حرف از کنج عافيت زدن تاج زاده مايه ی شرمساری مشارکتي هاس. اين رانت حکومتيه که به ايشون اجازه ميده اين حرف های احمقانه رو بزنه، در حاليکه هر آدم بيرون از حکومتي به محض حرف زدن چه در دوره ی خاتمي و چه قبل از اون با داغ و درفش حکومتي رو به رو مي شد و مي شه اونوقت تاج زاده همه ی حرف های خاتمي و بقيه ی دولتمداران رو به حساب شجاعت و سد شکني شون گذاشته. نه آقا! من نمي گم خاتمي مسؤول اون داغ و درفش بوده اما اگه اينقدر کم حافظه ای اقلأ از قديمي ترهای اطرافت بپرس بلکه متوجه بشي خيلي ها همين حرف های خاتمي رو پيش از او زدن اما يا از هستي ساقط شدن يا خوبشون به وضعيت ملي-مذهبي ها دچار شد. تاج زاده به شعور آدم ها توهين مي کنه. همين ايشون دارن از معين حمايت مي کنن؟


  لينک Link

مجتبي سميع نژاد
دنيای مجازی اينترنت و وبلاگ باعث شده تا گرفتاری ی مجتبي سميع نژاد حالا در استراليا هم نقل زبان غير فارسي زبان ها بشه. ظاهرأ موضوع داغ هم هست چون در اين يکي دو روزه چند نفر از دانشجوهای استراليايي که در رشته های علوم انساني درس مي خونن هي راه به راه اومدن و درباره ی سميع نژاد سوال کردن. علي الظاهر يکي از استادهای اونا تلکيف درسيش رو به موضوع سميع نژاد اختصاص داده و دانشجوهاش رو فرستاده تا از هر کسي که ممکنه در اينباره چيزی مي دونه اطلاعاتي به دست بيارن. يک وقتي قرار بود من با يکي از استادان دانشکده ی مطالعات فرهنگي يک کار تحقيقي و خارج از موضوع تخصصي ی خودمون انجام بديم که نه من وقتش رو پيدا کردم و نه اون. حالا انگار همکاران همون آدم، دانشجوها رو فرستاده اين طرف ها. مثل بلانسبت فلان مونده بودم توی گل که چي بگم، کار قوه ی قضائيه نه قابل دفاعه، نه آدم مي تونه بگه مثلأ من مال اون مملکت نيستم. حالا هم که چپ و راست درباره ی ايران فيلم و خبر از راديو و تلويزيون های استراليا پخش مي کنن. احتمالأ وضعيت برای اون هايي که توی اروپا و امريکا زندگي مي کنن بهتر از اينجا نيست چون اونطرفي ها اطلاعاتشون درباره ی ايران بمراتب بيشتر از استرالياس. امروز که نوشته ی الپر رو مي خوندم درباره ی اينکه چطور سميع نژاد رو با پابند بردن دادگاه داشتم فکر مي کردم اگه اين دانشجوها اين رو هم بفهمن اونوقت چه جوری بايد براشون توضيح داد که اين جوون چه کاری مرتکب شده که اين مدلي بايد ببرنش دادگاه. به نظرم آقای شاهرودی بايد اقلأ درباره ی واژه ی براندازی نظام هم يک تجديد نظری بکنن. اين بابايي که سميع نژاد رو با اين اتهام و با اين وضعيت برده دادگاه و از راه دور چنين بي آبرويي رو برای مملکت درست کرده که ميليون ها نفر ازش باخبر شدن داره در راه براندازی حرکت مي کنه يا جووني که ديگه خونه ی آخرش نوشته هاش رو پنج هزار نفر در روز مي خوندن؟

  لينک Link

اعلام پايان مزايده
اکنون که به ميمنت و مبارکي تکليف برنده ی مزايده مشخص شد جا دارد مراتب سپاس بيکران خود را به ساير متقاضيان اعلام کنيم که هر کدام در حد اجازه و وظايف محوله توانستند علاوه بر ابراز نظرات گوناگون برای مدت کوتاهي ملت ايران را مسرور و بالاخص صندلي را به حد کفايت برای صاحبش گرم نگه دارند، لذا از دارندگان فيش ثبت نام در مزايده خواهشمند است از امروز در اطراف صندلي مذکور تجمع نفرمايند

  لينک Link

يعني هستيم
ظاهرأ دو نفر در ايران نبايد دو تا کار رو انجام بدن. خاتمي نبايد به مسافرت خارج از کشور بره و شاهرودی نبايد درباره ی مشکلات قوه ی قضائيه حرف بزنه. هر دوی اين کارها نتيجه ش زنداني شدن روزنامه نگارانه. حکم جديد باقي معنيش اينه که تا اطلاع ثانوی حضرات سر جای خودشون هستن، محکم

  لينک Link

فصل خبرهای ناخوش
اينکه صبغت الله مجددی به عنوان رييس کميسيون مستقل ملی تحکيم صلح در افغانستان، اعلام کرده که ملا محمد عمر و گلبدين حکمتيار هم مي تونن به افغانستان برگردن و در فرآيند صلح شرکت کنن خبر خوشي برای جمهوری اسلامي ايران نيست. هم از اين جهت که سر نخ اپوزيسيون افغانستان از دست علاقمندان خارجي اين اپوزيسيون ها به خصوص علاقمندان حکمتيار که سال ها او رو در ايران تر و خشک مي کردن درمياد، و هم از اين جهت که به حاکميت مذهبي ايران نشون مي ده که حامد کرزی با وجود تجربه ی يکي دو ساله ی دولتمردی کاملأ به شرايط جهاني واقفه. و اين کاريه که حکومت ايران با همه ی سرمايه ی مادی و ايضأ سرمايه ی فقاهتيش بعد از بيست و شش سال هنوز نتونسته انجامش بده. کرزی حالا نسخه ی افغاني ی عفو عمومي ی ماندلا رو به اجرا گذاشته و از افتادن جامعه ی افغان به ورطه ی هرج و مرج اجتماعي جلوگيری کرده. حالا کم کم موضوع گسترش مردمسالاری در کشورهای همسايه ی ايران که جمهوری اسلامي در وقوع اون ها کاملأ نظر منفي داشت داره رخ مي ده. حالا حرف ابطحي درباره ی تمايز ديگاه آيت الله سيستاني درباره ی وزرای زن در دولت جديد عراق و همين موضوع در دولت خاتمي توجه برانگيزه و از همين منظر که به حکومت مذهبي ی ايران که نگاه مي کنيم متوجه مي شيم که چقدر خشونت طلبي رو در جامعه ی ايراني تزريق کرده. گرچه نسيم خبرهای ناخوش برای جمهوری اسلامي بعد از حمله ی آمريکا و متحدانش به افغانستان شروع شد ولي حالا فصل سرمای منجمدش داره فرا مي رسه، و ايضأ از اون تن پوشي که هشت سال پيش ملت با انتخاب خاتمي به حکومت دادن خبری نيست

  لينک Link

الپر
آقاي رئيس قوه قضاييه، پيرو مولا علي باشيد
آقاي شاهرودي صداقت را با جسارت همراه كرده. ما هم، به خاطر مجتبي و به خاطر آزادي، بايد حمايت را با فعاليت همراه كنيم. بايد بگوييم آقاي شاهرودي عزيز، اگر واقعا به حرفهايي كه زدي اعتقاد داري، يك جوان بي‌پناه و بي‌حامي الان در زندان است كه باباي هيچكاره‌اي دارد كه به شدت مريض است و خانواده‌اش آه در بساط ندارند. آن‌وقت شب عيد امسال كه يك گروه خوشنام حقوقي دنبال كار را مي‌گيرند و تلاش مي‌كنند او و سيگارچي آزاد شوند، قاضي شما برايش 50 ميليون تومان وثيقه بريده. اين وثيقه با بدبختي جور مي‌شود، اما قاضي (يا چه مي‌دانم بازپرس، دادرس، هرچي!) وثيقه را في المجلس مي‌كند 150 ميليون تومان!! چرا؟ تا اين جوان جنوب‌شهري (و شايد كمي هم مغرور) كه احتمالا اصلي‌ترين گناهش يك‌كمي كل‌كل با بازجو است كه ظاهرا در عرف آنها با نام «ارتداد و سب نبي» شناخته مي‌شود! شب عيد از زندان آزاد نشود. احتمالا بقيه داستان را، آقاي شاهرودي رئيس محترم قضايي، شما خوب مي‌دانيد: پدر سكته مي‌زند و راهي بيمارستان مي‌شود، مادر اشك مي‌ريزد و كاري نمي‌تواند... الي آخر.
آقاي شاهرودي! چيز زيادي نمي‌خواهيم. فقط عدالت را اجرا كنيد. اين حق مجتبي سميع نژاد نيست كه به خاطر نوشته‌هايش در وبلاگ زنداني شود. او بايد آزاد شود. شما با مراجعه به تجربه‌هاي اخير كه چشم‌بسته مي‌توانيد قضاوت كنيد. با يك بررسي سرسري پرونده هم قطعا به همين نتيجه مي‌رسيد. آقاي رئيس قوه قضاييه، پيرو مولا علي باشيد. از عدم اجراي عدالت بترسيد. از شنيدن خبر ظلم حتي، به خود بلرزيد. مظلوميت انسانها را فرياد بزنيد و بي‌گناهان را آزاد كنيد. لااقل اين يك كار را كه مي‌توانيد. تأخير روا نيست. صحبت از حق يك انسان در ميان است. ما منتظريم: بسم الله

  لينک Link

برای الپر عزيز
به اين خاطر نوشتم برای الپر چون مي دونم با ستاد معين همفکری مي کنه، اون "عزيز" هم مال اينه که يکي دو دفعه ای که با هم گپ زديم به نظرم آدم محترمي اومد
اول اين که اين جلسه ی معين با وبلاگ نويس ها خيلي هم شلوغ نبود (از روی عکس هاش مي گم البته)، يکي دو تا نظر به قول خود الپر " انفجاری" هم توش بود، مثل اوني که گفته بود وبلاگ نويس ها پنج ميليون نفرن و حالا ممکنه برای کانديداها رقم خيره کننده ای باشه. اون پنج ميليون از همه رقم توش هست، ضمنأ آمارش رو کي و از کجا آوردن؟ منظورم اينه که همينجوری کتره ای به معين آمار ندين.
اما دوم، اصل موضوع بعد از حاشيه. يک جمله، چرا يک راهي به وجود نميارين که معين حرف بيروني ها رو هم مستقيم بشنوه؟ ازش سوال کنيم، بي رودرواسي. توقعات کساني که بيرون از ايران هستن در مورد مسايل داخلي همونيه که داخل نشينان هم ازش کم و بيش حرف مي زنن ولي آنچه رو از ايران به دنيا قراره نشون بدن موضوعيه که تا بيرون از ايران نباشين نميشه درکش کنين. اين حرف زدن با دنيا هم جزو مشخصاتيه که برای رئيس جمهور آينده بايد متصور شد. از کانديداهايي که به قول داور نبوی همه چوپان زاده و تفنگچي و اين مدلي مي خوان خودشون رو معرفي کنن و اصرار هم دارن که به داخل و خارج بقبولونن که رئيس جمهور هم بايد مثل چوپان زاده ها و تفنگچي ها رفتار کنه انتظاری نيست اما بلاخره ملت بايد بتونه بگه حالا چوپان زاده ی ما شأن رياست جمهوری رو هم مي دونه ديگه. معين بلده برای انتظارات دنيای بيرون هم جوابي داشته باشه؟ به نظرم الپر مي تونه لااقل فکرش رو به معين بگه. جلوی يک دوربين وب کم بشينه و به بعضي سوال های خارج نشين ها جواب بده. خاتمي با همه ی معايب مديريتيش اقلأ پيش چشم بيروني ها آدم حسابي بود اما وجدانأ، بالاغيرتأ اون فيلم مسافرتش رو به سازمان ملل که ببينين متوجه مي شين که همراهانش مثلأ ابطحي که به جای عبا و عمامه، کت و شلوار پوشيده بود چقدرضايع بود، حرکاتشون رو توی فيلم که نگاه مي کردين آبروريزی بود. فکر نکنين اينا از چشم مردم دنيا پوشيده مي مونه، اونم دنياي که اون پشت پرده ی سياسيونش هر چي که هست اقلأ ظاهرش رو آراسته تحويل ميدن. همين عکس های مرحوم مصدق رو با آدم های سياسي ی دوران خودش نگاه کنين کلي آبروداری کرده، آداب سياسيش که جای خود داشته

  لينک Link

درباره ی يک خبر
اين پنج نفری که به نوشته ی بي بي سي در سوريه دستگير و بعد آزاد شده اند هم اسمشون و هم هدفشون يک جوری با هويت خود اون آدم ها (دستکم دو تاشون) کاملأ منافات داره. منظورم اينه که يک جای اين خبر لنگ مي زنه. دو نفر از اين گروه رو من از طريق خانواده هاشون مي شناسم ( به قول معروف بدون ذکر نام در اين گزارش). در واقع عمده ی خرمشهری های يک کمي قديمي تر اون ها رو مي شناسن، برادر بزرگتر اون يکي (!) که ورزشکار با کفايت ولي بسيار بداخلاقي بود و بعدها هم دبير شد، توی جريانات خلق عرب، همون اوايل انقلاب، توی خرمشهر خيلي ميدون دار بود. بعد از ختم غائله يک روزی با لباس و سر و صورت خونين اومد دبيرستان، صاف توی کلاس ما. نگو نيمه شب توی مسيرش به خونه وقتي از جلوی تشکيلات سپاه رد مي شده ماشينش رو نگه داشتن و داشتن به حد مرگ مي زدنش، از شانسش مردمي که با ماشين از اون اطراف رد مي شدن صحنه رو ديدن و اومدن و اين بابا رو نجات دادن. يک ولوله ای شد توی دبيرستان و داشت کم کم اون طرف شهر رو (شاه آباد مسبوق و طالقاني سابق) رو به هم مي زد. (اون موقع معروف بود که برای ختم غائله ی خلق عرب از سپاه خرم آباد استفاده کردن، جهت اطلاعات عمومي گفتم). يک سال بعد از اين ماجرا هم باز دوباره همون داداش بزرگتره بازداشت شد و فرستادنش اهواز برای دادگاه انقلاب و اين قضايا، اون هم يک ماجراهايي داشت که ... (بماند که يک آدمي همون موقع جواب نامردی های ساليان دراز همون داداش بزرگه رو با مردانگي جواب داد، يک ذره هم غيبت کنيم بلاخره). اون شخص دوم خبر هم اساسأ خانواده ش مال اطراف خرمشهر و آبادانه و ... حالا موضوع منافاتي که گفتم اينه که در تمام جريانات خلق عرب هر چه ادعا بود مربوط مي شد به خرمشهر و يک کمي هم آبادان ولي اهواز توی ادعاها نبود. حالا يک دفعه "جبهه دموکراتيک خلق برای رهايی اهواز" يک جوری محصول جديده. دليلش هم اينه که اصولأ بافت جمعيتي ی اهواز، چه قبل و چه بعد از انقلاب، بيشتر به طرف بختياری ها و دزفولي ها و شوشتری ها تمايل داشته و اصولأ بعد از مهاجرت روستانشينان سوسنگرد و بستان، به واسطه ی جنگ به اهواز، تعداد جمعيت عرب زبان های اهواز بيشتر شده. اين "جبهه دموکراتيک خلق برای رهايی اهواز" با کمي امعان نظر مسئولانش ممکن بود به شهرهای مختلف ديگه هم سرايت کنه، همونطوری که از خرمشهر پيشروی کرده و رسيده به اهواز. بنابراين اگر بي بي سي مي پرسيد چطور شده که اين گروه مي خواد اهواز رو رها کنه مي تونست جالبتر بشه
اما موضوع مهمي که زمينه ی همه ی انواع اين جور اعتراض هاس اينه که بلاخره اين مردم عرب زبان هم حق دارن در سرنوشت مملکتي که توش زندگي مي کنن نقش داشته باشن. خوب وقتي موقعيت هايي رو هم که به عرب ها در ايران مي دن عمدتأ مي دن به عرب های عراقي هر آدمي از خودش مي پرسه پس چطوری حاکميت مي خواد حد خدمت يا خيانت اين جمعيت عرب زبان ايران رو محک بزنه؟ فکر نکنين خيلي راحت مي شه اين ديده نشدن رو تحمل کرد. يک چيزی مي گم از تجربه ی خودم که بدونين چقدر سخته. توی دوره ی جنگ ما چون جايي رو نداشتيم و از خرمشهر اومده بوديم اهواز همه ی مدت جنگ رو مونديم اهواز، صدای توپ و خمپاره هم شده بود موزيک متن زندگيمون. توی همين اهوازی که زير زمينش نفت و گاز غوغا مي کنه خود من هر بار برای گرفتن يک سيلندر گاز يا يک بشکه ی بيست ليتری ی نفت هميشه بين هشت تا ده ساعت توی صف مي ايستادم. اونوقت تا به تهران موشک نزدن هيچکس نفهميد زندگي از مدل جنگي يعني چي. اين عرب زبان ها هم اون جور محروميت های عمومي رو در خوزستان چشيدن و هم هر وقت با چنگ و دندون سوادی به دست آوردن بهشون به چشم تجزيه طلب نگاه کردن. غير از اينه که همين اهل حکومت هم تا بهشون پشت چشم نازک مي کنن از هيچ کاری فرو گذار نمي کنن. همين اهل حکومت رو دو روز از نعمت گاز و نفت و گازوئيل در سرمای زمستون محروم کنن اونوقت مي بينيد چه المشنگه ای راه ميندازن. اين عرب زبان ها ممکنه دانشگاه نرفته باشن اما ديگه شعور که دارن، سرما رو هم حاليشون مي شه که. خودشون رو که با عرب های اون طرف آب مقايسه مي کنن اونوقت راحت نمي پذيرن که چرا باهاشون اين جور رفتار مي کنن

  لينک Link

چند تا نکته بعد از چند روز ننوشتن
خدا اموات اين بر و بچه های ملکوت رو بيامرزه که اين چند جور اذاني رو که از موذن زاده و غيره مي شناختن گذاشتن توی سايتشون. وسط کارهای ناتمام دانشگاه، يکباره با شنيدن اين اذان ها رفتم به خاطرات دوران گذشته، خيلي قديم. اميدوارم موذن زاده از درد و بيماری رهايي پيدا کنه
اين بزن بزن های انتخاباتي هي هر روز افتضاح تر مي شه. هي اين کانديداها ميان از خودشون دفاع کنن هي گند مي زنن بدتر به خودشون. مثل اين حرف های بي ربط قاليباف در جواب دانشجوها و به خصوص در جواب به سوال های حنيف
اين چند روز گذشته يک گوشه ی ذهنم هي با ادعای کروبي در مورد اون پنجاه هزار تومن برای هر ايراني کلنجار مي رفتم. حالا مي گم چه جواب هايي برای تأئيد اين حرف پيدا کردم. اولأ اگر محاسبات کروبي درست باشه و بشه به هر ايراني بالای هجده سال ماهي پنجاه هزار تومن داد لاجرم بايد درآمدهای ارزی و ريالي حکومت ايران از منابع مختلف خيلي بيش از چيزی باشه که تا به حال ادعا مي شده. خب کروبي در جايگاه رياست مجلس و به مناسبت های سياسي ی ديگه قادر بوده تا از جيک و پيک ناگفته ها هم با خبر بشه و حالا مثلأ با اين برگ برنده بياد شعارش رو بده. اتفاقأ اين سر نخ خوبيه که مطبوعات بايد ولش نکنن. مي دونين اگه همين حرف رو در يک کشورغربي مي زدن چي مي شد؟ دوم اينکه اگر چه به نظر مزاح مي رسه اما واقعيتش اينه که بهره وری خيلي از مديران در سيستم های اداری-دولتي چيزی بيش از همين پنجاه هزار تومن در ماه نيست. اين رو هر کسي که سر و کاری به عنوان کارمند با مديران جمهوری اسلامي داره متوجه مي شه. اگه پول آب و برق و چای و تلفن زدن ها و جلسه های بيخود و ماشين در خدمت و راننده و بنزين و صد جور خرج غير موجه مديران رو حساب کنين و در مقابل بازده اونا رو محاسبه کنين متوجه مي شين که ضرر اين مديران بيشتر از سودشونه و همينا اگر برن خونه بشينن و ماهي پنجاه هزار تومن هم بگيرن لااقل کارهای مردم با موانع کمتری به سرانجام مي رسه. اين رو خود اين حضراتي مثل کروبي هم مي دونن، و مي دونن که با زندگي ساده ی طلبگي با همين پنجاه هزار تومن در ماه هم مي شه زندگي کرد بنابراين اگر همين الان اين خيل عظيم مديران سابقأ حجره نشين رو از پشت ميزهای رياستشون به حوزه های علميه برگردونن و ماهي پنجاه هزار تومن هم بهشون بدن مشکلي که ايجاد نميشه هيچ، کارهای دولتي هم سامان پيدا مي کنن. قبول دارم
که حالا برای بسياری از مديران زندگي در حجره ها سخته ولي مگه زندگي مردم عادی سخت نيست؟
الپر بايد با خبر باشه که اين اصطلاح معنيش چيه: "دكتر مصطفي معين كانديداي اصلاح‌طلبان پيشرو براي انتخابات رياست جمهوري". مگه اصلاح طلبان هم انشعاب کردن؟ اگه نه پس اين حرفش چيه که: "من براي مردم احترام بسياري قائل هستم و تنها زماني ميدان را ترك مي‌كنم كه آنها به كانديداي اصلاح‌طلب ديگري تمايل داشته باشند"؟ يعني اصلاح طلب ها قراره کانديدای ديگه هم معرفي کنن، يا اين کار رو انجام دادن؟ معين بيخبره از اينکه فعلأ خودشه و خودشه؟ نکنه هاشمي هم جزو ليست اصلاح طلباس؟ لطفأ شفاف سازی بفرمائيد