لينک Link
ايران بدون تئوری
الپر عزيز درباره ی مصاحبه ی
جمشيد اسدی نظر داده که: "همه مشكلات كارها را بيان ميكنند و در نقد آنها نقب ميزنند به خاستگاههاي تئوريك و ميگويند خشت اول را كج نهاده بوديم. هيچكس نميگويد چه كنيم، ميگويد چه نبايد ميكرديم؛ آنهم نظري، نه عملي". البته الپر آدم باسوادی است و احتمالأ تيزبين اما به نظرم هنوز مثل همه ی ما گاهي کفه ی حرکت های انقلابي اش بر کفه ی تئوری های اجتماعي اش مي چربد، همان گرفتاری که از صدر مشروطيت تا به امروز جامعه ی ايراني درگيرش بوده. ما هنوز برای حرکت اجتماعي مان نظريه نداريم. درست مثل دوران مشروطه که نمي دانستند مجلس به چه دردی مي خورد. و اتفاقأ درست مثل همين مجلس فعلي که نماينده اش به جای نطق پيش از دستور
نوحه خواني مي کند يا
دری وری های ديگر مي گويد. الپر عزيز! اگر همين روشنفکران فعلي ايران در همين روزگار نامساعدی که همه مان به دنبال هويت ايراني با مختصات اعتقادی اش مي گرديم، نتوانند به ما بگويند حداقل در شکل نظری به کدام طرف بايد حرکت کنيم مطمئنأ وضعمان از اين هم بدتر خواهد شد. تا جائي که من خوانده ام هر بار که روشنفکران ايراني خواسته اند قدمي در راه تئوری پردازی بردارند از ميدان کنار گذاشته شده اند و مشکل جامعه ی ايران که بايد به کجا برود و چطور برود حل نشده باقي مانده، تا رسيده به اينکه هر بار يک دار و دسته ای آمده اند و بساط فکر و نظريه پردازی را برچيده اند. بدبختانه ما ايراني ها هنوز آدم های به اندازه ی کافي فرهيخته ای نيستيم که منابع نوشتاری مان را برای پيدا کردن نظريه های کارآمد اجتماعي بچلانيم. منابعش را زياد داريم اما کم حوصله ايم، و آموزش نديده. نه شاهمان برای شاه بودنش آموزش ديد نه آخوندمان. اتفاقأ آنهائي از هر دو گروه که آموزش ديدند، هم از قدرت پائين آمدند و هم راه معقول تری را برای زندگي انتخاب کردند. الپر عزيز را ارجاع مي دهم به
مصاحبه ی حبيب لاجوردی با حميد قاجار، آخرين شاهزاده ی قاجار. ما ايراني ها به اندازه ی از بين بردن چند نسل انقلابي بوده ايم، به طور منطقي بايد به اندازه ی يک نسل هم که شده دست از عملگرائي بکشيم و سير تا پياز گرفتاري هايمان را حلاجي کنيم. اين همان کاری است که سروش دارد ذره ذره انجامش مي دهد اما نه او به تحليل همه نظريه های خودش ميرسد و نه با يک نفر و دو نفر کار ما به سرانجام مي رسد. الپر عزيز که در ايران زندگي مي کند اگر يک بار در خارج از ايران و در مواجهه با يک غير ايراني بخواهد بگويد تفاوت ما با عرب ها، از جنبه ی جهانبيني و فرهنگي چيست آنوقت به خالي بودن دستمان از نظريه های اجتماعي پي مي برد.
Link لينک 4:19 PM همايون خيري
|
Tuesday، August 31، 2004
لينک Link
مارمولک در گريفيث
يک دفعه تعداد سي دی های فيلم مارمولک بين بچه های ايراني زياد شده و البته هر کسي برای خودش ديده يا برنامه ريزی کرده که ببينه. اما امروز تصميم گرفتيم يکي از آمفي تياترها رو رزرو کنيم و همگي با هم فيلم رو ببينيم. ساعت شش عصر. جالب اينه که بعضي ها مي گن کاشکي زيرنويس انگليسي هم داشت چون دوست های غير ايرانيشون هم علاقمندن مارمولک رو ببينن. چه باروني هم مياد امروز.
در ضمن خفه شدم از بس آخر جمله هام نقطه گذاشتم اما هربار نقطه مي ره اول سطر، حال آنکه علامت سؤال درست آخر جمله قرار مي گيره. احتمالأ اگر راهي پيدا نکنم از لج اين فارسي ساز، يا بلاگر، آخر سرهمه ی جمله ها رو با يک سؤال تمام مي کنم.
لينک Link
پنداری مدالي در کار نيست
بازی های المپيک را از دو شبکه ی سراسری"
اس بي اس" و "
هفت" دنبال مي کنيم، من و نرگس بانو با هم. از لحظه ای که تلويزيون روشن مي شود من غر مي زنم تا وقتي که داوطلبانه عطای تماشا کردن را به لقایش ببخشم. آقا خفه شديم از بس به اين جعبه نگاه کرديم بلکه يک ورزشکار ايراني را ببينيم که مدال مي گيرد. اصلأ انگار نه خاني آمده، نه خاني رفته. به قول مش قاسم (دائي جان ناپلئون)"پنداری ايران دوووود شده رفته به هوا" .
خبر جديد: بلاخره
رضازاده مدال طلا گرفت.
Link لينک 10:22 AM همايون خيري
|
Wednesday، August 25، 2004
لينک Link
سروش، شيميدان فيلسوف
به نظر من اين
حرف جديد سروش رو بعد از" قبض و بسط تئوريک شريعت" بايد در رديف دوم قرار داد. اگر فرض رو بر اين بذاريم که قبض و بسط يک بحث دانشگاهيه که بايد بخش های مختلفش ساده بشن تا در بين افراد جامعه جا بيفتن، مي شه گفت اين حرف جديد يکي از همون بخش های ساده شده س. اما به نظر من نکته ی مهم اينه که بعد از اينکه اصلاح طلب ها از زور بي عرضه گي نتونستن قدمي در راه عامه فهم کردن نظرات سروش بردارن و حداقل يک پشتوانه ی علمي قوی به تحرکات سياسي شون درست کنن حالا رفته رفته خود سروش داره اين کار رو انجام مي ده. اين وظيفه ی ساده سازی مفاهيم فلسفي که حالا خود سروش داره انجامش مي ده اگرچه صحت نظرات ساده شده رو افزايش مي ده اما گرفتاريش اينه که سرعت بسط بخش های مهم تر و فلسفي تر" قبض و بسط" رو از سروش مي گيره. اصلاح طلب ها(-ی متأسفانه بيسواد) همه ی اهن و تلپ پشتوانه ی نظری شون رو گذاشتن برای نظر حجاريان (فشار از پائين، چانه زني از بالا) در حالي که نظرات بنيادی تر سروش عليرغم ارزش بالاتری که داشتن در همون حد خاصه فهم باقي موندن.
يک نکته ی جالب تر هم بگم و اون هم اينه که حرف های سروش در بين اهل جامعه شناسي در استراليا خيلي طرفدار داره. مثلأ به محض اينکه مجله نيو ساينتيست
مصاحبه ای از سروش رو چاپ کرد متن گفتگوی با سروش تبديل به يک گفتگوی نسبتأ فراگير در بين جامعه شناس ها ی استراليا شد. اتفاقأ يکي از اين بحث ها در نشست ماهانه ی انجمن روزنامه نگاران علمي کوئينزلند برگزار شد. احتمالأ هم مي دونين که سروش، مهندس شيمي بوده و بعدأ دکتراش رو در فلسفه مي گيره.
Link لينک 7:00 PM همايون خيري
|
Monday، August 23، 2004
لينک Link
قبله نمای بي نام
چند سال پيش در يکي از مغازه های قديمي اصفهان يک
اسطرلاب قديمي ديدم که به عنوان عتيقه برای فروش گذاشته بودن. البته اون اسطرلابي که من ديدم کاملأ حرفه ای بود چون انواع الکي اسطرلاب رو هم در بين خرده ريزهای مغازه های اصفهان مي شه پيدا کرد. خلاصه گروون بود و نشد بخرمش. سه چهار سال پيش که بعد از سي سال رفته بوديم مشهد توی يکي از بازارها، قبله نما ديدم. به عنوان يک ابزار علمي وسيله ی خيلي جالبيه. اما شايد تعداد کساني که بدونن همين قبله نمای مشهدی رو کي ساخته خيلي زياد نباشن. قبله نمای مشهدی معروف رو که توی وسائل آدم های حسابي مؤمن هم پيدا مي شه سرتيپ حسينعلي رزم آرا در سال 1332 ساخته که در
جلد دهم ميزان الحکمه به اون اشاره شده. اين رزم آرای مخترع، رئيس سازمان جغرافيايي ارتش و برادر سپهبد حاجعلي رزم آرا يعني همون نخست وزيری بود که صبح شانزده اسفند 1329 توسط
خليل طهماسبي از گروه فدائيان اسلام نواب صفوی ترور شد. ظاهرأ به دليل همين خويشاوندی ميان رزم آرای مخترع و رزم آرای نخست وزير، اسم رزم آرا از روی قبله نماها حذف شده، چون من نمونه های قبلي همين قبله نماها رو ديده بودم که روی اون ها نوشته شده بود "قبله نمای رزم آرا". نکته ی جالب هم اينه که به نوشته ی دکتر محمد حسن گنجي (پدر جغرافيای نوين ايران)، در صفحه ی 214 کتاب "جغرافيا در ايران" چاپ 1367 مشهد، همين رزم آرای نخست وزير هم هنوز که هنوزه رکورددار تأليفات در زمينه جغرافياى نظامى ايران به حساب مي ياد.
نتيجه ی علمي- اخلاقيش اينه که تا اطلاع ثانوی هر کاری کردين، منجمله ساخت قبله نما، مهم نيست. مهم اينه که چه نسبت فاميلي با افراد دارين، وگرنه اسمتون به همه جا اضافه يا از همه جا حذف مي شه.
Link لينک 9:43 AM همايون خيري
|
Sunday، August 22، 2004
لينک Link
!!!!!!!!!پيشتازان فضا
دارند کم کم بخش قابل دسترسي از فضا را برای سکونت
محک مي زنند. اتفاقأ در بين همين آدم های سطح بالای علمي جهان که در گير پروژه های فضايي هستند تعداد
ايراني ها هم کم نيست. اما ظاهرأ پيشتازان فضا جای ديگری در حال باز کردن فضا هستند.
نوشته ی ابطحي درباره
مطلب روزنامه جمهوری را بخوانيد و از آن طرف هم به
نوشته ی نويسنده کتابچه نگاهي بيندازيد. پيشتاران فضا کجا هستند؟ به عبارت دقيق تر پيشتازان فضا از طرفای ما ديگه از کجاها که سر درنياوردن؟ در دور دست ها هستند! در حال مکاشفه در اعماق لباس زير آدم ها.
Link لينک 5:24 PM همايون خيري
|
Friday، August 20، 2004
لينک Link
RayBan
بعد از اينکه به قول دکتر شکرخواه
زدم (خفه شدم از خنده) انگار قيافه ی وبلاگ بهتر شد.
دکتر! آرنولد سريش هنوز ول نمي کنه.
Link لينک 1:14 PM همايون خيري
|
Thursday، August 19، 2004
لينک Link
چرا هند به ايران حمله نمي کند؟
چرا هند که هم
سلاح و هم دانشمند اتمي، و هم يک حساب تسويه نشده ی تاريخي با ايران دارد به ايران حمله نمي کند؟ تمام جواهراتي که پشتوانه ی پول ايران به حساب مي آيند حاصل غارت خزائن هند در دوره نادرشاه است، بنابراين هندی ها برای بازپس گرفتن مال و اموالشان حق دارند به ايران حمله کنند. چرا ايران به جمهوری آذربايجان حمله نمي کند؟ تمام شهرهای جمهوری آذربايجان و حتي تاجيکستان و افغانستان و ارمنستان روزگاری نه چندان دور در تملک ايران بودند. بحرين را هم اضافه کنيد. به واسطه ی
نظاميه های بغداد و آثار باقي مانده از کوروش در نقاط مختلف عراق، اين کشور هم زماني خاک ايران محسوب مي شده اند. در ايالت
سين کيانگ چين مسلمان ها به زبان فارسي نماز مي خوانند. سند از اين قوي تر؟ چرا به چين حمله نمي کنيم تا سين کيانگ را از چنگ خصم پليد چين خلاص کنيم؟ چرا ما از مردم مغولستان متنفر نيستيم. مگر
چنگيز خان از اسرائيل آمده بوده؟ از همين مغولستان آمده بود. مغولستاني ها همين حالا هم با اسم و رسم چنگيز خان هزار ادا و اصول دارند. چرا همه اش چسبيده ايد که اسرائيل را نابود کنيم. اصلأ اين چه جور نابودی اسرائيل است که قبل از او، هم ايران و هم ايراني ها نابود شده اند؟ آنقدر که
ورزشکار بدبختمان را که سال ها جان کنده تا برسد به المپيک و حاصل عمری تلاشش را ببيند وادار مي کنيم از مهمترين و آرزوئي ترين خواست حرفه اي اش دست بکشد و با ورزشکاری از اسرائيل رقابت نکند. چه بسا همان ورزشکار اسرائيلي هم از سياست بيزار باشد. ورزشکاران هندی چرا با ما چنين نمي کنند؟ مگر نادرشاه کم تحقيرشان کرده بود؟ اصلأ چرا مردم کرمان با مردم استرآباد کاری ندارند؟ آغامحمدخان قاجار
از فرط درآوردن چشم مردم کرمان، از آنها پشته ساخته بوده. جا دارد دست کم به همان اندازه ای که آغامحمدخان چشم کرماني ها را درآورده حالا اهل کرمان بگردند و چشم استرآبادی ها و نسل های فعليشان را دربياورند.
اگر بيت المقدس قبله اول مسلمانان - که ما سنگ همه شان را به سينه مي زنيم – بوده و حالا حکومت ايران بايد آن مکان را پس بگيرد چرا
زرتشتيان نروند لشکر و ارتشي به هم بزنند و نيايند ايران را از حکومت فعلي اش بگيرند؟ تازه معادله به نفع زرتشتيان تمايل دارد. هر چه باشد در معامله سرزمين، ميان اسرائيلي ها و فلسطيني ها پولي در کار بوده، اما اعرابي که به ايران حمله کردند نه تنها جائي را نخريدند بلکه هر چه سرراهشان بود را هم غارت هم کردند. وقتي حکومت ايران بيست و پنج سال اصرار برای قانع کردن ملتي دارد که سه هزار سال تاريخ پشت سرش است اقلأ بايد به بعضي از اين سؤالات هم پاسخ بدهد. بقيه ی مردم دنيا هم تاريخ دارند و به فرض وجود مقداری شعور مي توانند از خودشان بپرسند چرا حکومت ايران از همه طلبکار است اما به وقت بدهکار بودن هم داد و فرياد راه مي اندازد. نه اعراب و نه اسرائيل هيچ کدام نياز به حمايت ما ندارند. اصلأ نه فقط روشنفکران دنيا که نوشته هايشان بازگو کننده ی نظرشان است بلکه آدم های معمولي مثل ماها هم متعجبيم که اين چه جور مطالبه ی سرزمين فلسطين است که صاحبان اصلي اش به اندازه ی حکومت ايران آتششان تند نيست. فرض کنيم که اسرائيل نابود هم شد و زمين هايش را به فلسطيني ها دادند. اصلأ اول از همه هم به حکومت ايران گفتند بفرمائيد شما بگوئيد چه کنيم. هيچ آدم دو کلاس درس خوانده ای در همان فلسطين پيدا نمي شود بگويد شما که بيست و پنج سال است از دل يک تمدن بزرگ نتوانسته ايد دو کلمه حرف حساب در بياوريد با اين سرزمين اضافه مي خواهيد چه کنيد؟ مي خواهيد آدم بفرستيد برای زيارت خوب همين حالا هم بفرستيد. مي خواهيد نماينده بفرستيد که شهريه به طلبه ها پرداخت کند خوب همين حالا هم مي توانيد بفرستيد. مگر نماينده برای بوسني نگذاشتيد؟ مگر پول نداديد؟ مگر همين آدم هايي که در بوسني زندگي مي کنند نبودند که به محض آنکه تکيه گاه بهتری پيدا کردند طرف ايران را ول کردند؟
مي خواهيد حق را به حقدار برسانيد؟ بفرمائيد. اول حق ايران را از نفت خزر بگيريد.
پول های ملت ايران را از سوريه بگيريد که زير همه ی قطعنامه های عربي عليه ايران برای جزاير سه گانه را امضا مي کند اما سفيرشان روز روشن مي گويد اگر حکومت ايران پولي به ما داده ما هم از آن ها حمايت کرده ايم. حرفي هم نمي زند که آن پول ها وام بوده اند و همين حالا هم با هر زائری که به سوريه مي رود چرخ اقتصاد سوريه يک دور بزرگ مي چرخد. چسبيده ايد به دعوای اعراب و اسرائيل. آنکه منصفانه تاريخ مي خواند مي داند که فلسطيني های زميندار تا دينار آخر پولشان را بردند در کاباره های قاهره خرج کردند که چهار تا رقاص برايشان برقصد و تا خرخره عرق بخورند. تخم لق خليج العربي را هم عبدالناصر در دهانشان شکست که حالا با پشتگرمي اين و آن خليج فارس را با همه ی جزايرش مي خواهند. اعراب چه جای دفاع دارند؟ حق باشماست! اسرائيل ماتحتش ناپاک است و دستش را در گرمای تنور امريکا و انگليس گرم مي کند، همه ی مظلوميتي را هم که هيتلر براي يهوديانشان تراشيد با کشتن غير نظاميان فلسطيني نابود کردند، اما دستکم اسرائيل رکورد دار
باران ساختن از ابرها ست، آنوقت تمام کشورهای عربي دور و اطراف با همه ی خودشيفتگي شان با پان عربيسم، دارند له له مي زنند از تشنگي و حالا پول نفتشان را مي دهند تا کوه های يخي قطب را با کشتي برايشان ببرند تا آب آشاميدني داشته باشند. اعراب همين حالا در قرن بيستم هم قهرمان قهرمانانشان مي شود صدام حسين که با هلهله ی و پشتيباني اعراب، سردار قادسيه جنگ عليه ايران شد، يا مي شود بن لادن و طالبان که هر چه آثار تمدن شرقي در افغانستان بود همه را به توپ بستند. اين ها را درمجلات معتبرعلمي نوشته اند. کتابخانه های همه ی مراکز علمي دنيا پر است از همين اظهار نظرها. جز چند تائي کشور مثل کشور ما هم در هيچ کجای ديگر دنيا کتاب و نوشته ی نويسندگان و محققين را قبل از انتشار نمي دهند مميزي کنند. مي خواهيد به جامعه بشری خدمت کنيد؟ برويد پول نفت و گاز صادرتي را بدهيد به مردم ايران که مانده اند با چندرغاز عايدي که دارند خانه ی ارزان و لرزان بخرند که با هر تکاني فرو مي ريزد يا بگذارند برای خورد و خوراک چند سر عائله شان. برويد جاده ی ورامين ببينيد کل زندگي يک آدم و خانواده اش به پنجاه هزار تومان هم نمي رسد. برويد ميدان هفت تير آثار زندگي يک خانواده ای رو ببينيد که چند سالي در همان توالت عمومي ابتدای خيابان قائم مقام زندگي مي کردند. سراغ خانواده هايي برويد که همين حالا از فرط بدبختي،
زندگي شان را برده اند در محل آرامگاه های خانوادگي کنار اتوبان تهران- قم در ميان مقبره های اين و آن پهن کرده اند. دلتان گرفته از کشته شدن فلسطيني ها و ظلم اسرائيلي ها؟ برويد از آقای جلال الدين فارسي بپرسيد چطور به اعتراض صاحب ملک با تفنگ پر جواب داده و آخ هم نگفته. اسرائيل اگر به قطعنامه های سازمان ملل اهميتي نمي دهد هيچ کمتر از رئيس کميته امداد نيست که
مصاحبه مي کند که نه وزير رفاه را قبول داريم نه وزراتخانه اش را. تازه که هم وزير و هم وزارتخانه از همان مجلس بي رقيب رأی گرفته اند. به جای اينکه به جامعه ياد بدهيد که دنيا را از دريچه ی تواضع نگاه کنند دائم آدم های پر ادعا به جامعه ی جهاني تزريق مي کنيد؟
اگر سه هزار سال تاريخ تمدن، و هزار و چهارصد سال دينداری در ايران، نتيجه اش مي شود حکومتي که حرف بي منطق مي زند، معني اش اين است که حکومت ايران هنوز فکر مي کند زمين مکعبي شکل است و در مرکزعالم.
برای همين هم من مانده ام هاج و واج که چرا هند به ايران حمله نمي کند بلکه حکومت ايران دوباره برود به زمان نادرشاه افشار و تازه شروع به کشف عالم کند، و آنقدر برود تا برسد به اينکه زمين کروی شکل است، و مرکز عالم هم نيست.
Link لينک 1:44 PM همايون خيري
|
Tuesday، August 17، 2004
لينک Link
اين يادگاری که تا آخر عمر به دوش مي کشيم
امروز آمده ام دانشگاه برای انجام دادن کارهاي عقب افتاده ای که هر کار مي کنم باز هم عقب مي افتند. کارم که تمام شده و مي خواهم
برگردم خانه. رفتم
ملکوت را مثل هميشه نگاهي بيندازم. اون گوشه، مخزن موسيقي اش را باز کردم اول مرغ سحر را گوش دادم، آمدم پايين تر رسيدم به ياران چه غريبانه که کويتي پور آن را اجرا کرده، تا به حال نديده بودمش در بين موسيقي های ملکوت. شروع شد و غم عالم آمد سراغم. من هم مثل کويتي پور خرمشهری هستم. هم او و هم برادرانش را از نزديک مي شناسم. از همان خرمشهر مي شناختمشان. اين جنگ لعنتي چه دوستان مهربان و صميمي را از ما گرفت. کويتي پور مي خواند، من به ياد خرمشهر هستم، به ياد دربه دری. به ياد خيابان های پر از يادبودهای فراموش نشدني اش. به ياد کودکي و نوجواني خودم. به ياد طاهر عزيزيان که از کلاس سوم دبستان همکلاس بوديم. آمد اهواز، آدرسمان را پيدا کرده بود. دو شبانه روز آنقدر خنديديم که روز سوم حال راه رفتن هم نداشتيم. گفت مي روم و مي آيم. رفت و چهار روز بعد داشتند بدنش را مي شستند. ما دوستانش آن بيرون زار مي زديم. سال سوم دبيرستان داشت رياضيات سال دوم دانشگاه را مي خواند که بعد برود همان رشته. مي گفت چقدر ساده س. ما چقدر قربان صدقه اش مي رفتيم که راه حل مسئله های سال سوم دبيرستان را برايمان بگويد. کويتي پور دارد مي خواند، حالا به نظرم ده بار شده که از نو خوانده.
اين بار غم و اندوه را هر بار به فراموشي مي سپاريم باز به تلنگری به دوش مي کشيم و راه مي افتيم. طاهرعزيزيان
مي توانست دانشمند بشود، دانشمند هم که نمي شد معلم رياضي خوبي مي شد.
اصلأ همه چيز را ويران کرديد. چيزی باقي نگذاشتيد از مهرباني.
Link لينک 11:57 AM همايون خيري
|
Saturday، August 14، 2004
لينک Link
المپياد جهاني زيست شناسي و باقي قضايای ايراني
سه چهار ماه پيش از طرف دانشگاه يک اطلاعيه ای دادن که قراره
المپياد جهاني زيست شناسي در بريسبن برگزار بشه و هر کسي که دوست داره بياد برای کمک کردن. اتفاقأ بعضي از برگزار کنندگان المپياد از
گريفيث انتخاب شده بودن. من براشون نوشتم که اگر کمکي از من هم بر مياد حاضرم. از کارهایي که ممکن بود منتهي به پول بشه خبری نشد اما بعد از يکي دو ماه بهم خبر دادن حاضری بيای سؤال هايي رو ترجه شدن با اصل انگليسي اونها مطابقت بدی؟ البته برای تيم ايران. کارم اين بود که بعد از برگزار شدن امتحان بايد ترجمه ها رو با اصلشون مطابقت مي دادم که نکنه مثلأ کارشناساني که از ايران اومده بودن و همون ها سؤال ها رو ترجمه کرده بودن در نوشته هاشون به دانش آموزان تقلب رسونده باشن. روز اول که ترجمه ها رو ديدم مبهوت موندم. برگزار کننده ها ترسشون از تقلب بود در حاليکه اصلأ ترجمه ها غلط بود و اين دانش آموزان ايراني مادر مرده اصلأ سؤال ها رو غلط مي فهميدن. 29 تا غلط از ترجمه های امتحان اول درآوردم که بايد به صورت رسمي و با خجالت تمام گزارش مي دادم، که دادم. از امتحان دوم هم سي و خرده ای اشتباه ترجمه درآوردم. من دانش آموزان ايراني رو نديدم ولي يکي از دانشجوهای ايراني ديگه که اون هم مثل من درگير المپياد بود مي گفت بعد از اعلام نتايج اون چهار تا دانش آموزان ايراني کلي گريه و زاری کردن که با
دو تا مدال برنز و يک نقره و ظاهرأ
مقام سي وششم برای مدال نقره و شصت و هشت و هشتاد و چهار برای مدال های برنز حالا جواب دوستان و مردم رو چي بدن. محل استراحت همراهان تيم ايران توی گريفيث بود و دو باری آوردمشون توی محوطه
گريفيث برای نشون دادن دانشکده ها. اتفاقأ آدم های خوبي بودن، بهشون هم با رودرواسي تمام گفتم ترجمه هاتون مشکل
داشت ولي حقيقتش با وضعي که اينروزها در ايران هست ترجمه غلط چه مشکلي از دانش آموزان رو حل مي کنه؟
اصلأ مگه همين مدال هايي که گرفتن نشونه ی سطح بالای آموزش در مدارس محسوب مي شه؟ فقط اين وسط دل آدم کباب مي شه که اگر اين مدال ها دل بچه مدرسه ای ها رو خوش مي کنه اون هم از قبل گرفتاری های ديگه ای مثل همين ترجمه غلط از دست ميره.
اين هم از وضع آموزش که کمافي السابق تقصيرش به گردن استکبار جهاني و ساير خزعبلاته.
Link لينک 4:16 PM همايون خيري
|
Thursday، August 12، 2004
لينک Link
گريفيث نسبتأ شلوغ
برای نشون دادن آمار فرار آدم های اهل دانشگاه از ايران که چيزی جز اظهار تأسف نداره دو تا راه وجود داره. اوليش همين راهيه که توی ايران دارن دنبال مي کنن، يعني نگاه مي کنن ببينن از مثلأ کدوم دانشجو يا استاد موفق يا نسبتأ موفق دانشگاه خبری نيست. بعد از مدتي اسمش رو به بقيه خارج رفته ها اضافه مي کنن. راه دومش اينيه که ما اينجا داريم مي بينيم. در مدت شش-هفت ماه گذشته تقريبأ هر ماه سه چهارتا از دانشجوهای ايراني اومدن
گريفيث، از صنعتي شريف و تهران و ملي و علم و صنعت گرفته تا دانشگاه اصفهان و شيراز و اهواز. کم کم بعضي وقت ها که برای نهار خوردن دور هم جمع مي شيم نصف سالن غذاخوری رو اشغال مي کنيم.
تازه هميشه چند نفری هم يا کلاس دارن يا اصلأ نيومدن دانشگاه. از
دانشگاه فني کوئينزلند هم خبر دارم که تعداد ايراني هاش داره روز به روز زياد مي شه. البته چند نفری هم توی
دانشگاه کوئينزلند هستن ولي چون اساسأ دانشجوهای بورسيه دولت ايران رو مي فرستن دانشگاه کوئينزلند معمولأ ارتباطي بين دانشجوهای آزاد و بورسيه وجود نداره. اينجا مد شده به دانشجوهايي که با هزينه ی خودشون ميان ميگن "آزاد" که البته پر بيراه هم نيست. چون طبق توافقي که بين دولت ايران با دولت استراليا وجود داره درويزای دانشجوهای بورسيه ای قيد مي شه که اونها بعد از تمام شدن درسشون نمي تونن تحت هيچ شرايطي در استراليا بمونن. بنابراين يک جوری گرفتارن. علاوه بر اينکه هزار و يک جور گرفتاری اجتماعي ديگه هم دارن. البته اين وسط بعضي هاشون دست به يک کارهايي مي زنن که برای بقيه دردسر درست مي کنه. مثلأ از يکي از دانشجوهای آزادی که مدتي در دانشگاه
کوئينزلند درس مي داد شنيدم مدتي پيش يکي از بورسيه اي ها با زور و زحمت مي خواسته از ايران زنجير بياره برای مراسم دهه ی محرم که ظاهرأ منصرفش کردن. خلاصه که گريفيث داره پر از استاد و دانشجوی ايراني مي شه.
Link لينک 4:52 PM همايون خيري
|
Monday، August 09، 2004