لينک Link

اينشتين در ميان سرخپوستان


در بين عکس های مختلفي که از آلبرت اينشتين منتشر شده اين يکي کمتر ديده شده. اينشتين با کلاه پردار سرخپوستي وسط اعضای يک خانواده سرخپوست در روستای هوپي در آريزونا ايستاده.



توضيحات بيشتر در مورد بازديد اينشتين رو مي تونين اينجا پيدا کنين. و درباره خود اينشتين رو اينجا.



  لينک Link

فرمان بريده گان واقعي، مصلحان قلابي

از اين جدی تر نمي شد که هر کاری که راستي ها حرفش را زدند اعم از قتل و ترور و حذف و بگير و ببند همه رو انجام دادند و بر عکس هر چه را اصلاح طلب ها و بخصوص شخص خاتمي وعده داده بود هيچکدام رو به سر انجام نرسوند. بر خلاف ابطحي که مدام داره از کارهای خاتمي در گسترش فضای دمکراتيک دفاع مي کنه و بر خلاف حرف های چپي ها که دائم مي گن اصلاحات برگشت ناپذيره من فکر مي کنم همين مدارای بيخودی که کردند باعث شد اعتماد عمومي به اصلاحات از بين بره و اتفاقأ کشور چندين پله عقب بره. چه کسي حاضره دوباره بره زير علم اصلاح طلباني مثل خاتمي سينه بزنه که در بزنگاه فقط دامن خودش رو بالا مي کشه که تر نشه؟ خاتمي هنوز در عوالم کتابخانه ملي سير مي کنه و اتفاقأ آوردنش به صحنه محصول اشتباه استراتژيک تئوريسين های اصلاحات بود. شايد به جای خاتمي بايد از حجاريان، علوی تبار و موسوی خوئيني ها انتقاد کرد که چرا در بين افرادی که مي تونستن اصلاحات رو مثل يک سياستمدار نه يک علاقمند به حوزه روشنفکری جلو ببرن، مسؤوليت رو به يک علاقمند اصلاحات سپردند. خاتمي آدم خوبي است ولي ما به سياستمدار خوب احتياج داشتيم که مي تونست منافع ملت رو از مسير درست و بدون واهمه دنبال کنه. برای همينه که من مي گم اين شريعتمداری کيهان که رسمأ مي گه فرمان بريده هستيم و در عمل نشون داد فرمان رو بريده سياستمدارتره. هر چه چپ ها وعده دادن که اگر اونطور نشه مي گيم چه دست هايي در کاره، راستي ها همه چيز گفتن و کردن. خاتمي و بقيه چپي ها بيست ميليون رأيي رو که همه ی ماها بهشون داديم ريختن توی زباله داني. به قول مولوی هرکه او آسان خرد آسان دهد / گوهری طفلي به قرص نان دهد.


  لينک Link

نيک آهنگ کوثر و توسعه پايدار



توسعه پایدار دروغین!

خلاصه: "توسعه پایدار" دکانی شده برای راهزنانی که با چراغ به دزدی آمده اند.

توسعه پایدار دروغین!

در سال های اخیر، یکی از روش های سؤ استفاده از امکانات دولتی چسباندن نام "توسعه پایدار" به اول یا آخر طرح های کوچک و بزرگ بوده است.
فقدان نگاه پاک به مقوله های ملی و همچنین وجود ابهام در نحوه تصویب طرح ها به تدریج مفهوم مترقی توسعه پایدار را مخدوش کرده است. به عبارتی "توسعه پایدار" دکانی شده برای راهزنانی که با چراغ به دزدی آمده اند. وقتی سرته یک پروژه صد ‌‌‌‌‌‌میلیونی ‌‌‌را با یک دهم آن ‌هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌می آورند ، ‌‌‌و کک کسی هم نمی گزد، یک جای کار ایراد دارد.
البته وقتی ریا کاران بیشتر مورد توجه و مشورت قرار می گیرند و در مقابل هر نظر رئیس سازمان تا زانو خم می شوند، آنچه برایشان مهم تر است گرفتن پول است نه نیازهای جامعه به فراهم آمدن لوازم توسعه.
وقتی انگیزه پیمان کار، توسعه کوتاه مدت متراژ خانه اش باشد،نه رستگاری شهروندان و وقتی مهم ترین پروژه ها را با کوچک ترین افراد بی اصالت بسپارند، با ناپایدارترین نوع توسعه روبرو هستیم.
آیا می توان آینده این نسل و نسل های بعدی را در دستان دزدان نا پاک کوچک و بزرگی بسپاریم که همچون جهانگرد حکایت گلستان، گیسوان می بافند که چنین اند و چنان؟
وقتی چنین جهانگردانی سابقه ای جز خیانت ندارند، حتی به همسران و براداران خود، و با هزار کلک و ریا از کارگزاری یک گروه سیاسی به بنده گی گروه رقیب می رسند تا آبادگر جیب خود شوند، آینده ای نا پایدار را برای شهروندان و همشهریان باید در انتظار باشیم.
کسانی که پیشینه نفاق دارند و با هزار دوز و کلک، جماعت صاحب آگاهی و اطلاعات را فریب داده اند تانانی حرام به کف آرند، توسعه ایران را بدل به سقوط خواهند کرد.




  لينک Link

پرونده علمي ايران (2)

يکي از کارخانه هايي که بعد از انقلاب در ايران مجبور به تعطيلي شد کارخانه آبجوسازی شمس بود (که اميدوارم اسمش رو عوضي نگفته باشم). اين همون کارخانه اييه که در شهر صنعتي قزوين قرار گرفته. ظاهرأ بعد از چند سالي که اين کارخانه تعطيل بوده عده ای با محاسبه سودی که مي تونستن از فروش الکل طبي و صنعتي به دست بيارن کارخانه رو مجددأ راه اندازی مي کنند. تا جاييکه که من در گفتگوهای مختلفي که داشتم متوجه شدم در حدود سال های هفتاد تا هفتادوهشت از محل فروش داخلي و خارجي محصولات توليدی اين کارخانه سود هنگفتي نصيب صاحبان جديد کارخانه که دو تا از مؤسسات مذهبي قزوين هم هستند مي شه. علت اين بوده که تجهيزات توليدی کارخانه نه تنها در منطقه خاورميانه کم نظير بوده بلکه هند و اسيای ميانه هم چنين امکانات مفصلي نداشتن. من خودم دو سال پيش کارخانه رو ديدم و مي تونم بگم وقتي معيار زماني قبل از انقلاب رو به عنوان مبنای کار قرار بديم واقعأ کارخانه ی بزرگي بوده. يکي از مسؤلان کارخانه که حالا اسمش رو يک چيزی مثل قطران که دقيقأ يادم نمي ياد گذاشتن به من گفت که در همون دوران پولسازی و مشتری داشتن محصولات يکدفعه صاحبان کارخانه گفتند خريداران خارجي الکل بايد از وزارتخانه های بهداشت کشورهاشون نامه بيارن که اين الکلي رو که مي خرن فقط برای مصارف پزشکي هست و هيچ استفاده ی ديگه ای مثلأ در نوشابه سازی نداره. گرچه چند تايي از خريداران اعتراض کردن که به شما چه ربطي داره اما ظاهرأ کسي گوشش بدهکار نبوده و کم کم در کشورهای آسيای ميانه و هند، و ظاهرأ با مغتنم شمردن موقعيت، چندتايي کارخانه احداث مي شه که کارشون توليد الکل بوده و به مرور بازار از دست شرکت ايراني درمياد. شرکت الکل سازی ايراني چند وقتي به توليد نوشابه و آبميوه رو مياره اما به نتيجه نمي رسه. و تقريبأ به مرز ورشکستگي مي رسه. محصولش هم همون الکل صنعتي و مقدار کمتری الکل طبي بوده تا اينکه مجوز توليد الکل طبي به ميزان زياد رو بهش مي دن. اين الکل اضافه ی طبي کجا و چطور مصرف مي شه خيلي داستان داره. اما يک حاشيه ای هم داره که به نظر من از توليد اون الکل مهمتره. اون حاشيه اينه که مسؤلان کارخانه با وجود توليد الکل اما هنوز پسمانده های توليداتشون رو که باز هم مي تونه برای توليد انواع ديگه ای از نوشابه های الکلي استفاده بشه، با وجود داشتن امکانات فني، دور مي ريزن ولي چون برای توليد مثلأ يک ليتر الکل سه کيلو پسمانده به دست ميارن اين دور ريختن از توان تصفيه خارجه بنابراين سر لوله های خروجي رو گذاشتن روی زمين های کنار کارخانه و مثل نهر آب پسمانده مي فرستن توی محيط. من اين صحنه ی خروج پسمانده ها و منظره زمين های اطرافش رو ديدم. اگر بگم وحشتناکه باز هم عمق فاجعه رو نشون نمي ده. تا جاييکه مي دونم ساکنان روستاهای اطراف چند بار به کارخانه اعتراض کردن، اعتراض حسابي درحدودی که بزن بزن شده ولي به پشتگرمي صاحبان کارخانه نتونستن کاری از پيش ببرن. حتي شنيدم يک روستايي در همون نزديکي در حال تخليه شدنه از بس بوی ناجوری توی منطقه اطراف کارخانه هست. دو سال پيش يک متخصص خارجي اومده بود که بتونه اين گرفتاری رو برای کارخانه حل کنه که تا جاييکه من باخبرم قرارشون به هم خورده. يک نکته مهمي که همون متخصص خارجي به من گفت (من در بازديد علمي که داشت باهاش بودم) اين بود که حتي اگر مشکل تصفيه کارخانه حل شدني باشه باز هم تمام زمين های کشاورزی منطقه و سفره های آب زيرزميني به کلي از بين رفته. تازه اگر مشکل تصفيه حل بشه.


  لينک Link

پيتر آمد

پيتر هم اتاقي اينجانب در دانشگاه بعد از سه ماه کار بر روی يک پروژه تحقيقاتي در استراليای غربي امروز آمد. اين استراليای غربي جاييه که نشانه ش شهر Perth در غرب اين کشوره. خود استراليايي ها مي گن استراليای غربي منزوی ترين بخش استراليا محسوب مي شه و در همين يکي دو ساعتي که با پيتر در مورد کارش در اونجا حرف مي زدم چند بار همين انزوای جغرافيايي رو برام توصيف کرد که چه محصول اجتماعي به بار آورده که بلاخره توجه دولت مرکزی رو جلب کرده و اون ها چند نفری رو برای تحقيق فرستادن اونجا. مهم ترين حرف پيتر در مورد نحوه حل و فصل دعواهای اجتماعي در اون منطقه هست که با استفاده از يک شخصيت آشنا برای ما ايراني ها انجام مي شه. اين آدم کدخدای شهر (و نه ده) هست. پيتر مي گفت حتي شبيه به سنت های عربي در بعضي دعواها همين حضرات که استراليايي هم شناخته مي شن يکي از دختران خانواده رو بعنوان وجه المصالحه به طرف پيروز دعوا مي دن. پيتر حرف های خيره کننده ای از استراليای غربي مي زنه که باز هم مي نويسم.